نويسندگان بزرگ زمان خود و از مشاهير كتّاب ايران در قرن ششم بوده و آثار او از سرمشقهاى مشهور مترسّلين و بلغاى زمان محسوب ميگرديده است . مولد او بغدادك خوارزم بوده و سال ولادت و وفاتش معلوم نيست . هدايت ميگويد « 1 » كه او برادر كهتر مجد الدين بغدادى ، بوده و لابد مقصود او ابو سعيد شرف بن مؤيد بغدادى خوارزمى عارف مشهور قرن ششم و آغاز قرن هفتم است . در لباب الالباب چنين آمده است كه « با اين غزارت فضل و سماحت خلق پيوسته كوفتهء صدمات حوادث و خستهء نكبات ايام بودى ، و صاحب اجل شمس الدولة والدين مسعود وقتى از وى كوفته شده بود ، قصدهاى شگرف كرد تا او را بجند شهر بند كردند . . . . » « 2 » . مقصود ازين شمس الدولة والدين مسعود ، نظام الملك شمس الدين مسعود بن على هروى وزير سلطان تكش خوارزمشاه است كه در سال 596 بكارد ملاحده در خوارزم كشته شد . و باز عوفى مىنويسد « 3 » « در وقتى كه او را به نيشابور برسالت فرستادند بنزديك اتابك منگلى بيگ و او وى را محبوس و مقيد كرد . . . » شرح واقعه چنين است « 4 » كه منگلى بيگ يا منگلبگ يا منگلىتگين غلام مؤيد آىابه بعد از فوت طغانشاه بن مؤيد و جلوس سنجر شاه در سال 581 ، بر امور استيلا يافت و دست تعدى بر جان و مال مردم بگشود ، سلطان علاء الدين تكش در سال 582 از خوارزم بنيشابور آمد و مدت دو ماه منگلى بيگ و سنجر شاه را در محاصره گرفت . عاقبت قرار بر صلح نهادند ، سلطان بازگشت و حاجب كبير شهاب الدين مسعود و سيف الدين مردان شير خوانسالار و بهاء الدين محمد بغدادى كاتب را براى اتمام امر صلح بنزديك منگلى بيگ فرستاد .
منگلى بيگ ايشان را مقيد كرد و نزد سلطانشاه برادر تكش كه مخالف برادر بود ، بمرو فرستاد و ايشان چندان در حبس بودند تا بسال 585 ما بين تكش و سلطانشاه صلح افتاد و سلطانشاه آنانرا نزد برادر فرستاد . بهاء الدين محمد نامهيى در حبس نوشت كه بقول عوفى « آن يك نامه بر هزار دفتر ترجيح دارد و آن نامه مشهورست » . نسخهء اين نامه كه
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 172
( 2 ) - لباب الالباب ج 1 ص 139
( 3 ) - ايضا ص 142
( 4 ) - حواشى لباب الالباب ج 1 ص 329 - 330 و جهانگشاى جوينى ج 2 ص 23