رنجيده و ويرا تهديد بقتل كرده بود ، شفاعت نمود « 1 » .
از اشارهء عطا ملك معلوم مىشود كه منتجب الدين مسلما تا سال 542 كه سال لشكركشى سلطان سنجر به قصد تسخير خوارزم و محاصرهء هزارسف است زنده بود .
مجموعهء مراسلات او هم نبايد خيلى دور ازين سال فراهم آمده باشد زيرا در مقدمهء آن بناصر الدين وزير اشاره مىشود كه همان ابو الفتح ناصر الدين طاهر بن فخر الملك بن نظام الملك وزير سنجر است كه از 528 تا 548 درين مقام باقى بود . در همين مجموعه دو مكتوبست راجع بوقايع عهد سلطنت ركن الدين محمود خان كه بعد از اسارت سنجر بدست غزان چندسالى در خراسان حكومت داشت و در حدود سال 557 بر دست مؤيد آىابه از ميان رفت و در يكى دو مكتوب صراحة بفوت سلطان سنجر اشاره شده است « 2 » .
پس اولا منتجب الدين بعد از سال 552 زنده بود و ثانيا مجموعهء منشآت خود را بعد از دورهء وزارت ابو الفتح ناصر الدين تكميل كرد و منشآت ديگرى بر آن افزود . منتجب الدين مجموعهء خود را عتبة الكتبة ناميد و درين باب چنين گفت :
« . . . و اين مجموعه را عتبة الكتبة نام نهاده شد باميد آنك دانندگان اين صناعت و شناسندگان اين بضاعت تأمل در آن به نظر عنايت و شفقت فرمايند و اصلاح فاسد و تقويم و تبديل لفظى به ديگرى مستقيم و سليم واجب دارند تا از ثواب جزيل خالى نمانند » .
عوفى دو كتاب به منتجب الدين نسبت داده است يكى رقية القلم كه چنان كه از اسم آن معلوم است در فنى از فنون دبيرى بود و ديگر عبرات الكتبة كه نميدانيم چه بود .
عوفى دربارهء آن گفته است « و عبرات الكتبة كه او پرداخته و تفضيل نيشاپور بر جرجان داده . . . » .
مرحوم قزوينى « 3 » اين كتاب را همان عتبة الكتبة دانسته است .
منتجب الدين را نويسندگان و بلغاء بعد ازو ببلندى مقام ستوده و عتبة الكتبهء او را از جملهء سرمشقهايى شمردهاند كه مطالعهء آن بر مترسلان لازم و واجبست و از آن جملهاند
هامش
( 1 ) - رجوع شود به جهانگشا ج 2 ص 9 - 10
( 2 ) - بيست مقاله مرحوم قزوينى ج 2 ص 160
( 3 ) - ايضا ص 163