چه بر هر دو مزيد نيست ، اما عوام عجم را اصلا مفيد نيست ، اگر مشك و عود به اين بخور معنبر شدى ، دماغ عقلا ازين مثلث معطر شدى و اين كأس مثنى سهگانه گشتى . . . پس بضرورت اين اقتراح صورت اين الواح پيش بايست نهاد و اين قفل عقل را بىمفتاح ببايست گشاد ، و معوّل برين تلفيق روحانى توفيق يزدانى است . . . »
از اشعار او چند بيت از سفرنامهء مرو كه هدايت نقل كرده و چند بيت از يك قصيده كه عوفى آورده است ، ذكر مىشود :
مرحبا اى نسيم عنبر بال * خرم و خوشتر از جنوب و شمال
نكهت بادهء رزى دارى * بوى ياران مروزى دارى
بر در او گذشتهاى بدرست * كاثر خاك كوى او بر تست
نگذارد رقيب توسن او * كه ببوسد نسيم دامن او
اى نگارى كه زينت مروى * چرخ را ماه و باغ را سروى
ماه نو مر ترا سوار سزد * عقد پروينت گوشوار سزد
از تو بر خاك اگر فتد سايه * نور او ماه را دهد مايه
اى فلك مركب عمارى تو * اشك تا كى كشد سمارى تو
بنشستم چو تابه بر آتش * ساكن و ثابت و مسلم و خوش
روزگار ار كشد بتيغ مرا * نيست جان در رهت دريغ مرا . . .
* * *
تا از ستيزه مشك بگلنار برنهاد * عشق دلش بهر دل و جان خار برنهاد
تير بلا بديدهء احباب در نشاند * بار گران بسينهء احرار برنهاد
دل را گذاشت در ستم بىحساب عشق * پس جرم خود ببخت نگونسار برنهاد
صبر از دلم بغمزهء غمّاز در ربود * وآنگه گنه بطرهء طرار برنهاد
بس تايب شراب كز آن لعل پر خمار * ديده به خاك درگه خمّار برنهاد