تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
وجود آمد ، امر او نبود بخلق او در ظهور آمد . وجود خلايق بامر اوست ، انما امره اذا اراد شيئا يقول له كن فيكون . ظهور امر او بخلق اوست ، حتى ظهر امر اللّه . اگر قدم و حدوث را قسمت كنى بر خلق و امر ، قدم نصيب امر آيد كه ابديت و سرمديت او راست ، حدوث نصيب خلق آيد كه بدايت و نهايت او راست ؛ و چون وحدت و كثرت را قسمت كنى بر خلق و امر ، وحدت نصيب امر آيد كه احاطت ( ؟ ) او راست ، و كثرت نصيب خلق كه مقدار و كميت او راست . انا كل شىء خلقناه به قدر و ما امرنا الا واحدة كلمح البصر . امر قدسى صفت يكى كلمات تامات بىنهايت ، و البحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات اللّه . نه امر او به زبان معدود گشت ، نه كلمات او به مكان محصور ، نه گردش زمان او را در گردش آورد ، نه آرامش مكان كلمات او را در آرامش آورد . زمان و مكان دو غلامك بودند بر در سراى صنع او ، در تحت فرمان امر او ، و الدهر كل الزمان و العرش كل المكان ، زمان را اولى و آخرى ، مكانرا ظاهرى و باطنى ، هو الاول و الآخر تا بدانى كه وجود شىء زمانى نيست ، و الظاهر و الباطن تا بدانى كه وجودش مكانى نيست . ترا تنى و جانى ، تن تو مكانى ، جان تو زمانى ، تن تو خلقى ، جان تو امرى . . . »

آثار رشيد وطواط

دربارهء سعد الملك رشيد الدين محمد بن محمد بن عبد الجليل كاتب بلخى معروف به وطواط پيش ازين سخن گفته‌ايم « 1 » . از جملهء آثار او كه در آن مورد برشمرده‌ايم يكى كتاب حدائق السحر فى دقايق الشعر است . اين كتاب دربارهء برخى مباحث معانى و بيان و در صنايع لفظى و معنوى كلام است . رشيد خود در مقدمهء كتاب مىگويد كه روزى اتسز خوارزمشاه نسخه‌يى از ترجمان البلاغه را بوى داد و او در آن نگريست و آن را كتابى سست يافت و بر آن شد تا كتابى بهتر در محاسن نظم و نثر پارسى و تازى تأليف كند و آن همين حدائق السحر است وطواط در نظر داشت كتاب مفصل‌ترى كه تا آن هنگام نظيرى نيافته باشد در محاسن نظم و نثر بنويسد ليكن گويا بدين كار توفيق نيافت . با آنكه وطواط بر ترجمان البلاغه خرده گرفته است ليكن بسيارى از شواهد خود را عينا از آن برداشته و همين امر سبب شد كه از معاصران خود و يا شاعران بعد از تأليف ترجمان البلاغه كمتر شعر آورد چنان كه مثلا از شاعران عهد خود بنقل شواهدى از معزى و عمعق و ابو الفرج رونى و كمالى پرداخته و از ديگر شاعران اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم بيشتر از مسعود سعد سلمان و قطران
هامش
( 1 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 628 ببعد