نكرده بود گاهگاه بر قلم او لفظى رفتى كه از ادب دور بودى » حكايتى از او و خسرو شاه آورده است « 1 » .
بعد از خسرو شاه ابو المعالى نصر اللّه همچنان در دستگاه غزنويان باقى ماند و در خدمت خسرو ملك ( 559 - 583 ) بمنصب وزارت رسيد ، و به علت احراز همين مقام است كه عوفى او را با عنوان صدر اجل « 2 » ياد كرده و چنان كه گفتهايم در لباب الالباب اسم او را در شمار وزراء و صدور آورده است ليكن بعلتى كه نميدانيم و در تاريخى كه روشن نيست ظاهرا بر اثر سعايت حاسدان مغضوب سلطان شد و بحبس افتاد . عوفى « 3 » حبس او را بروزگار خسرو ملك دانسته و گفته است كه نصر اللّه از حبس اين رباعى بسلطان فرستاد :
اى شاه مكن آنچه بپرسند از تو * روزى كه تو دانى كه نترسند از تو
خرسندنيى بملك و دولت ز خداى * من چون باشم ببند خرسند از تو
« و چون ايام محنت او امتداد پذيرفت ، و تير قصدا عادى بر هدف آمد ، و شفاعت فضل و هنر مقبول نيامد ، خواستند كه او را هلاك كنند و آن عطارد زمين را كه خاطر تير بود ، چون كمان از خانهء غم برآرند ، و او آثار آن مشاهده كرد و در وقت وداع جان اين بيت بر زبان براند :
از مسند عز اگرچه ناگه رفتيم * حمدا للّه كه نيك آگه رفتيم
رفتند و شدند و نيز آيند و روند * ما نيز توكلت على اللّه رفتيم »
تاريخ اين واقعه معلوم نيست و بايد بعد از سال 555 و پيش از سال 583 يعنى تاريخ زوال سلطنت خسرو ملك و انقراض غزنويان باشد .
اثر مشهور نصر اللّه بن عبد الحميد كه هم از روزگار قديم ميان مترسلان معروف شد و از جملهء كتب درسى ادب گرديد ، ترجمهييست كه او از كليله و دمنه كرد . تاريخ قطعى اين امر معلوم نيست ليكن چون كتاب را بنام ابو المظفر بهرامشاه بن مسعود بن
هامش
( 1 ) - پانزده باب « جوامع الحكايات » چاپ كلالهء خاور 1335 شمسى ، ص 287
( 2 ) - ايضا همان صحيفه
( 3 ) - لباب الالباب ج 1 ص 92 - 93