تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠
عين القضات شمرد ، اگرچه در بعضى از نسخ به شهاب الدين سهروردى نيز نسبت داده مىشود . اين رساله در مسائل الهى و حكمت و علوم طبيعى در سه باب بنام عزيز الدين المستوفى نوشته شده و مؤلف در پايان آن گفته است : « بدانك آنچ خلاصه و آيات حكمتست ، از مسائل علوم طبيعى و الهى بر سبيل اختصار درين رساله بيان كرديم و از عهد يونانيان تا اين غايت هيچكس از محققان حكما و راسخان در علم حكمت روا نداشته‌اند كه اين اسرار برملا افگنند و غرض ازين تنبيه و تشريف نفس است كه اسرار الهى را مكشوف گردانند و در سخن حكما مىآرند كه : افشاء سر الربوبية كفر ، و حكيم ارسطاطاليس گفته است كه واجب چنان كردى كه حكمت الهى هرگز مكتوب و مسطور نكردندى الا آنك از نفس بنفس شدى اما به شرط آنك استعدادى در نفس منفعل حاصل بودى و اين اشاعت و اذاعت در ميان حكماى محقق سخت محذور و ممنوعست خصوصا بر نامستعدان و نااهلان و شريران . . . » رسالهء جمالى - اين رسالهء كوتاه براى جمال الدين شرف الدوله از پادشاه - زادگان معاصر عين القضات در سه فصل « در بيان مذهبى كه سلف صالح بر آن بوده‌اند » نوشته شده و در آغاز آن چنين آمده است : « بهترين چيزها شكرست مر خدايرا كه دارندهء دو جهانست و دانندهء آشكار و نهانست ، پس درود بر مصطفى كه سيد ولد آدمست و رحمت اين عالم است و آن عالم ، و بر اهل بيتش كه نور شريعت محمداند و از جهت خداى تعالى منصور و مؤيداند . اما بعد بدانكه چون اهل ضلالت بسيار گشتند واجب ديديم عنايت نمودن در بيان مذهبى كه سلف صالح بر آن بوده‌اند و خواص و عوام را بدان اقتدا فرموده‌اند ، و كتابى كرديم درين معنى بتازى و رسالهء علائيش نام كرديم از بهر خزانهء مولانا تاج الدين علاء الدوله ، و چون از آن كتاب بپرداختيم اين رساله بپارسى بساختيم از بهر پادشاه‌زاده جمال الدين شرف - الدولة ، و اين كتاب را نام رسالهء جمالى كرديم و تفصيلش در سه فصل ياد كنيم ان شاء اللّه » تمهيدات يا زبدة الحقائق - در تمهيد ده اصل تصوف . اين كتاب انشائى مقرون بغلبهء شوق و عشق دارد و ازينروى بسيار گير است ليكن بسبب همين غلبهء عشق و شوق مطالب آن را نظمى چنان كه بايد نيست . اين رساله بچاپ رسيده است . تمهيدات در اواخر زندگى عين القضات و در آن روزگار كه بتهمت الحاد گرفتار شده بود ، نگارش يافته و در يكى از موارد آن چنين آمده است : « كامل الدولة نوشته بود كه در شهر ميگويند كه عين القضاة دعوى خدايى مىكند و بقتل من فتوى مىدادند . اى دوست