در بيان مذهبى كه سلف صالح بر آن رفتهاند ، براى او تأليف كرد ؛ و جمال الدين شرف الدوله كه رسالهء جمالى بنام او تأليف شد .
عين القضات بسبب غلبهء شوق و سورت عشق و غليان عواطف صوفيانهء خود بىپروا اسرار صوفيان را فاش ميكرد و مذهب خود را كه دنبالهء نظر وحدت وجوديان بود بىمحابا اظهار مينمود و بر متعصبين قوم كه با او و دارندگان اين گونه افكار دشمنى داشتند ، بشدت مىتاخت . نقار و كدورتى كه بدينطريق ميان عين القضات و علماى متعصب و عوام الناس ايجاد ميشد ، همواره در حال توسعه بود و در آن روزگار تعصب و غلبهء عوام بىترديد بقتل اين جوان فاضل بىباك و صوفى زبانآور پايان مىيافت . عين القضات خود اين حال را پيشبينى ميكرد چنان كه در يكى از مكاتيب خود اين گونه نوشت :
« . . . و گروه ديگر مست آمدند ، زنّار نيز بربستند ، و سخنهاى مستى آغاز كردند .
بعضى را بكشتند و بعضى را مبتلاى غيرت او كردند ، چنان كه اين بيچاره را خواهد بودن ، ولى ندانم كه كى خواهد بودن ، هنوز دور است . . . اى عزيز روزگارى برين سوخته مىگذرد كه از وجود خود نيز ننگ مىدارم و جز ناله و سوختن سودى نه ، . . . »
مخالفت و عناد دينفروشان و عوام با عين القضات از جهات مختلف بود : نخست آنكه او را بپيروى از عقايد فلاسفه متهم ميداشتند و مىگفتند كه او بقدم عالم معتقد است .
او در رسالهء شكوى الغريب به اين امر اشاره مىكند و ميگويد دشمنان از اشارهء من به مصدر وجود و ينبوع وجود چنين پنداشتهاند كه من تعريض بقدم عالم دارم و حال آنكه درين رسالت قريب ده ورق در اثبات حدوث عالم نوشتهام .
دوم آنكه بسيارى از علماى شهر و ديار او برين جوان تيزهوش باريك انديشه حسد ميبردند و او خود بارها به اين حسد علماء اشاره كرده و گفته است « و ما لى استبعد من علماء العصر انكارهم و لم يزل اكابر العلما فى كل عصر محسودين و بانواع المحن مقصودين »
سوم آنكه عين القضاة بسيارى از حقايق تصوف را كه بيرون از حوصلهء عوام
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 938
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩٣٨