الناس و دينفروشان تعصبپيشه بود ، در آثار پارسى و عربى خود آشكارا بيان ميكرد و اين امر هم دشمنى آنان را بر او برميانگيخت و او مىگفت : مصطلحات صوفيه دليل كفر و الحاد من نيست و مرد عاقل منصف سزاوار است كه چون اين سخنان را بشنود بمعانى آن مراجعه كند و حكم بر زندقه و الحاد گويندهء آنها پيش از استفسار مراد وى عملى دور از بينايى و دانايى است . عين القضات به حسين بن منصور حلاج عشق ميورزيد و سخنان او را كه خود باعث قتل گوينده شده بود بوجوه مختلف تأويل و تفسير ميكرد و پيداست كه چنين كسى در دست متعصبان قوم بچه سرنوشتى دچار خواهد شد .
چهارم آنكه عين القضات بر اثر حسن بيان و نفوذ كلام خود مريدان بسيار در ميان بزرگان و گروه كثيرى از مردم يافته بود كه بر مقالات وى شيفته بودند . از آن جمله عزيز الدين مستوفى كه ذكر او گذشته است به دو عشق و ارادت ميورزيد و چون عزيز الدين مستوفى بدشمنى ابو القاسم درگزينى برافتاد ، آنوزير دسيسهگر كه بسيارى از رجال را بحيله و تزوير از ميان برده و خود نيز آخر بكيفر بيدادگريهاى خويش بر دار كشيده شد ، در انديشهء نابود كردن عين القضات افتاد و با علماء متعصب و حسودان و دستهيى از عوام الناس كه در تكاپوى قتل عين القضات بودند يار شد ، محضرى بر ضد او ترتيب داد و از ميان تصانيف او الفاظى را براى اثبات زندقه و الحاد وى و دعوى الوهيت او بيرون آورد و جماعتى از فقها باباحت خون او فتوى دادند .
بعد ازين حوادث عين القضات را ببغداد بردند و چندى مقيد نگاه داشتند و باز بهمدان بازگرداندند و آنجا در شب هفتم جمادى الآخرهء سال 525 بر دار كشيدند .
معروفست كه چون بچوبهء دار نزديك شد و ميخواستند او را بر دار كنند چنين گفت :
« و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون »
عين القضات با آنكه هنگام شهادت 33 سال بيش نداشت آثار متعددى بپارسى و تازى دارد و علاوه بر آن نامههاى بسيار ازو بپارسى باقى مانده كه همهء آنها حاوى عقايد و آراء او در مسائل مختلف مربوط بتصوف و مسائل اعتقاديه است . از آن جمله است :
يزدان شناخت كه چند بار بطبع رسيده و آن را بايد مهمترين كتاب از آثار پارسى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 939
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩٣٩