و گاو و گوسفند و اسب مىپرورند و مردمى نيك طبع و آميزنده و مهربانند .
ناحيهء تخش يا تخشى از شرق بچگل و از جنوب بخلخ و از مغرب بمساكن قرقيز و از شمال بمساكن چگل « 1 » محدودست . از شهرهاى بزرگ اين ناحيه سوياب و ديگر بيكليلغ است كه به زبان سغدى آن را سمكنا گويند و دهگانان آن را « ينالبركين » مينامند و با او سههزار مرد برنشيند .
ناحيهء كيماك از جنوب برود ايرتيش ورود اتل و از مغرب به ناحيهء خفچاخ و ويرانى شمال محدودست و از شمال بويرانى شمال كه مردم در آنجا نتواند بود .
و در اين ناحيه فقط يك شهرست و پادشاه آنانرا خاقان خوانند .
ناحيهء غوز ( غز ) مشرق آن بيابان غز و شهرهاى ماوراء النهر و جنوب آن بعضى از بيابان غوز و درياى خزران ( خزر ) و مغرب و شمال آن رود اتل است غزان مردمانى شوخروى و ستيزهكار و بددل و حسودند و خواستهء ايشان اسب و گوسفند و گاو است و اندر ميان ايشان بازرگانان بسيارند و بهروقت بغزو آيند بنواحى اسلام بهر جايى كه افتد و بركوبند و غارت كنند و زود بازگردند و هر قبيله را از ايشان مهترى بود از ناسازندگى باهم .
ناحيهء بجناك در مغرب مساكن غزان واقع است و اين تركان را شهر نيست و با همهء همسايگان خود جنگ مىكنند و ناحيهء آنان از همه حيث بكيماك ميماند .
ناحيهء خفچاخ ( قفچاق ) از جنوب بمساكن بجناك و از ساير جهات بويرانى شمال محدود است . خفچاخان از قوم كيماك جدا شدهاند و ليكن بدخوتر از كيماكيان و مطيع آنانند .
بىمناسبت نيست كه از قول ابن حوقل نيز دربارهء تركان و حدود مساكن آنان در اينجا استفادهيى كنيم . وى ميگويد « 2 » :
هامش
( 1 ) - طوايف تخشى خود به دو دسته بزرگ تقسيم ميشدند و همگى از قبايل تورگشTurgeshبودهاند و مساكن آنان در ساحل رود « چو » قرار داشته است .
( 2 ) - صورة الارض ص 14 - 15 نقل باختصار .