تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
وقتى با او انسى باشد ، و چون دست طلبم بدامن وصل نرسد بدان تأمل كنم و بابيات او تمسكى مىسازم . اجابت كردم و چند فصل اثبات كردم قضاى حق او را ، چنان كه تعلق به هيچ جانب ندارد ، در حقايق عشق و احوال و اغراض عشق ، به شرط آنكه درو هيچ حواله نبوذ نه به خالق نه بمخلوق ، تا او چون درماند بدين فصول تأمل كند . . . » مكاتيب : از احمد غزالى مكاتيبى به فارسى باقيست ، از آن جمله پنج مكتوب او كه به عين القضاة همدانى نوشته در مقدمهء مجموعهء مكاتيب عين القضاة نسخهء كتابخانهء مراد منلاى تركيه ثبت است و نسخ ديگرى از آن نيز موجود است . اين مكتوبها بر روش مكاتيب مشايخ و علماء عهد آميخته باشارات مختلف از آيات و احاديث است كه در سياق كلام و با اتصال باجزاء آن مىآيد و در آنها بسيارى از مبانى اعتقادات صوفيه مورد بحث قرار مىگيرد . احمد غزالى در اثناء كلام خود باشعار و خاصه رباعيهاى بسيار استشهاد كرده كه مسلما قسمتى از آنها از اوست و همهء آنها لحن اشعار عرفانى اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم را دارد . وى اشعارى را كه از ديگران نقل كرده با قيد « گفته است » و « مىگويد » از اشعار خود متمايز ساخته است . در اينجا برخى از ابياتى را كه مسلما به دو منسوبست براى ملاحظهء نمونه‌يى از اشعار او نقل مىكنيم :
با عشق روان شد از عدم مركب ما * روشن ز چراغ وصل دايم شب ما ز آن مى كه حرام نيست در مذهب ما * تا روز اجل خشك نيا بىلب ما « 1 »
* *
از بس‌كه دلم طريق عشقت سپرد * اشكم به من و تو بر همى رشك برد بنگر كه بديده در همى چون گذرد * تا نگذارد كه ديده در تو نگرد « 2 »
* *
تا جام جهان‌نماى بر دست منست * از روى خرد چرخ برين پست منست
هامش
( 1 ) - رياض العارفين ص 59 ( 2 ) - ايضا همان كتاب و همان صفحه