انصارى به نشر و بسط پرداخته است ، در بسيارى از موارد ضمن ذكر كلام خواجه اسم او را آورده و ازو به « پير طريقت » و « عالم طريقت » و « پير طريقت و جمال اهل حقيقت شيخ الاسلام انصارى » ياد كرده و از نقل قول شيخ در همين موارد ميتوان دريافت كه بسى از عبارات ديگر كه همان شيوهء انصارى را دارد هم از كلام انصارى است و در حقيقت ميبدى كلام او را توسعه داده و بنشر و بسط آن مبادرت جسته است . در مورد ذيل بنقل كلام خود از انصارى تصريح مىكند : « . . . پير طريقت و جمال اهل حقيقت شيخ - الاسلام انصارى سخنى نغز گفته در كشف اسرار « الف » و پردهء غموض از آن برگرفته . گفت الف امام حروفست ، در ميان حروف معروفست ، الف بديگر حروف پيوند ندارد ، ديگر حروف بالف پيوند دارد ، الف از همه حروف بىنيازست ، همهء حروف را بالف نيازست ، الف راستست ، اول و آخر يكى ، يكرنگ و سخنها رنگارنگ . . . » « 1 » و باز درين مورد : « عالم طريقت عبد اللّه انصارى قدس اللّه روحه گفت الهى اى مهربان فريادرس ، عزيز آنكس ، كش با تو يك نفس ، نفسى كه درو نياميزد كس ، نفسى كه آن را حجاب نايد از پس ، رهى را آن يك نفس در دو جهان بس . اى پيش از هر روز و جدا از هركس ، رهى را درين سور هزار مطرب نه بس ! » « 2 » . در بسيارى از موارد ديگر نامى از خواجه نيست ليكن آهنگ كلام او به گوش مىآيد و درين موارد بايد گفت يا عين سخن خواجه است كه با تصرفاتى مورد استفاده قرار گرفته است و يا ميبدى خواسته است در شيوهء كلام دنبال خواجه گام نهد مثلا درين مورد : « ختم اللّه على قلوبهم : يكى را مهر بيگانگى بر دل نهادند تا در كفر بماند ، يكى را مهر سرگردانى بر دل نهادند تا در فترت بماند ، آن بيگانهييست رانده و سر راه گم كرده ، و اين بيچارهييست در راه بمانده و به غير دوست از دوست بازمانده » « 3 » و مانند اين عبارات :
« فى قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا ، اينست بيمارى كه آن را كران نه ، و اينست دردى كه آن را درمان نه ، و اينست شبى كه آن را بام نه ، بزارتر از روز منافقان روز كيست ، از ازل تا ابد در بيگانگى زيست ، امروز در عذاب نهانى و فردا در حسرت جاودانى . . . »
نوبت اول از تفسير هر سوره كه درين تفسير آمده مانند همهء تفسيرهاى قديم
هامش
( 1 ) - كشف الاسرار ج 1 ص 54
( 2 ) - كشف الاسرار ج 1 ص 652
( 3 ) - ايضا ص 74