استاد فاضل آقاى مجتبى مينوى در مجموعهيى از كتبخانهء نافذ پاشا ( استانبول ) بشمارهء 328 وصيتنامهيى از خواجه نظام الملك يافته است كه سبك انشاء آن شباهت فراوان بسياستنامه دارد و چون خواجه در آن اشارهء صريح دارد بر اينكه خود در حال صحت و سلامت عقل اين عبارات را نوشته است ، پس در انتساب آن بنظام الملك ترديدى جائز نيست . وزير مشهور سلجوقى درين وصيتنامه برادر خود فقيه اجل را وصىّ خود قرار داده و فرزندان و عورات را به دو سپرده است . از لحن عبارات خواجه آشكار است كه اين وصيتنامه را در اواخر عمر خود و آنگاه كه مخالفان او در دربار ملكشاه قوت ميگرفتهاند ، نگاشته است و اين حالت برخى از موارد سياستنامه را به ياد ميآورد كه نظام الملك پادشاه سلجوقى را از تغلّب مخالفان خود كه بيشتر از شيعه و به نظر وزير بدخواه مملكت بودهاند ، برحذر ميدارد . آقاى مينوى از مجموعهء مذكور و وصيتنامه عكس برداشتهاند و آن عكس اينك در كتابخانهء مركزى دانشگاه محفوظست « 1 » اين عبارات از وصيتنامهء مذكور ذكر مىشود :
« همى گويد ابو على الحسن بن على بن اسحق ، با عقل تمام در حال جواز اقرار و صحت عقل و اعتقاد درست ، كه . . . از درياى زندگانى بساحل رسيدم و هم برين جملت همىروم . . . و برادر خويش خواجهء فقيه را وصى كردم اندر آنچه حطام دنياييست بر موجب فرايض اللّه برود . . .
و آنچه از فرزندان اطفالاند مادر ايشان را بشوى دهد و اطفال را نزديك خويش آرد و نصيب ايشان نگاه دارد و در تعلم و تأديب ايشان جد و شفقت نمايد و چون خبر وفات ما به دو رسد شرط عزا بجاى آرد و ماندگان را خاصه عورات را خرسندى دهد و بدرگاه آيد و دوستان ما را از ترك و تاژيك ببيند و بتوسل ايشان به خدمت مجلس عالى سلطانى رسد و بگويد اين پير گفتست كه مرا درين دولت خدمتهاى پسنديده است و آثار مشهور ، و اولياى نعمت را بر من حق نعمت ، هرگز خلافى نكردهام و خيانتى روا نداشتهام و از شفقت و خدمتكارى هيچ بازنگرفتم و خزانه و رعيت آبادان داشتم . و مخالفان دولت را از پيش برداشتم ، و جهان بعدل و انصاف ايمن گذاشتم ، آنچه كردهام در صلاح دولت و مصلحت كافهء رعيت ، پس از وفات من ظاهر شود . چون تدبير جهان به ديگرى منوط گردد ، و تقدير و قياس
هامش
( 1 ) - رجوع شود به مجلهء دانشكدهء ادبيات شمارهء 2 سال 4 ، مقالهء « از خزائن تركيه » بقلم آقاى مجتبى مينوى ص 68 - 69