تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠
ازين بازماند و بدان نرسد ، سيم آنچه هر نوع از چند تصنيف با دست همى آيد و بسيارى همى افتد كه متعلمى فصلى داند و ليكن بوقت حاجت نداند كه آن هست يا نه امّا شبهه حاصل آيد و امّا بتكرار حاجت افتد ، چهارم آنكه هر فصلى را چيزى به دو بندند از نامهاى مخالف و رايهاى متفاوت و علمهاى مشكل تا دل نفور شود و طبع خستگى يابد ، و اگر راه آسانى نمايند خود آن هيچ به كار نيايد . و از همه طرفه‌تر آنست كه چون كتابى بپارسى كنند ، گويند از بهر آن بدين عبارت نهاديم تا آنكس كه تازى نداند بىبهره نماند ، پس سخنهايى همى گويند درى ويژهء مطلق كه از تازى دشوارتر است و اگر سخنهاى متداول گويند دانستن آسان‌تر بود » « 1 » : در مقدمهء نزهت‌نامهء علايى چنين آورده است « 2 » : « چون مدتى در گرگان و استراباد بر عطلت بماندم از صناعت خويش و آن دبيرى ، و استقامت روزگار ناهموار ناموافق پيش آمد ، و گفتار حق پيغامبر صلوات اللّه عليه : « من أعان ظالما سلّطه اللّه عليه » در من كار كرد ، و اگرچه اولياء النعم اعزّ اللّه نصرهم از درگاه عالى اعلاه اللّه ، خداونديها فرمودند و شفقتهاى بىپايان نمودند و پيش‌خدمت خواندند ، از آنچ اسباب موانع مستولى بود ، توفيق مساعدت ننمود . از بهر آسايش و تزجية الايام « 3 » چند كتاب تصنيف كردم . از آنجملت يكى كتاب البدايع است در خواص و منافع طبايع و چند علم ديگر ، كه از كتب بسيار برگزيده بودم و جمع كرده ، پس از بهر آنك بتازى بود خواستم تا فايدت آن متداول و منتشر گردد ، و ميان خواصّ و عوامّ عامّ باشد ، كتابى ساختم بپارسى درى و بر آن زيادت و نقصان كردم چنانك بايست ، و ترتيب بگردانيدم و از چند نوع ديگر كه در آن كتاب نيست ، در اينجا از هريك طرفى درآوردم و بر دوازده مقالت نهادم اندر دو قسم . . . . . چون مدتى روزگار بپرداختن تأليف اين كتاب برآمد ، و از زيادت و نقصان كردن فارغ شده بودم ، آن را عدتى و ذخيرتى همى ساختم تا بدان خويشتن را در مجلس عالى خداوندى امير اجلّ مؤيد مظفر منصور ملك عادل عضد الدين ظهير الاسلام علاء الدولة و جمال الملة و فخر الامة شمس الملوك سيد الامراء مرزبان الديالم خاصبك ابو كاليجار كرشاسف حسام امير المؤمنين اعز اللّه نصره ابن الامير المؤيد ملك طبرستان على بن شمس الملوك فرامرز بن الملك العادل علاء الدولة محمد بن دشمنزيار رضى اللّه عنهم و قدّس أرواحهم ، عرضه كنم و عذر تقصير و تأخير به خدمت ناپيوستن نموده باشم ، از بهر زينت و بزرگ داشتن ، اين كتاب را
هامش
( 1 ) - نمونهء سخن پارسى ص 170 - 171 ( 2 ) - منقول از نسخهء مصحّح آقايان كمپانيونى و محمد خوانسارى . ( 3 ) - تزجيه : گذراندن وقت .