شنيده و خوانده فراز آمد ، ياد كرده شد ، و بر حكم فرمان عالى اين چند فصل ياد كرده شد »
خواجه بر اين فرمان كتابى در رموز مملكتدارى و رسوم پادشاهان پيشين ، ترتيب داد و آن را با خود داشت تا در سفرى كه با ملكشاه عازم بغداد بود ، يعنى در سال 485 اجزاء آن كتاب را بنويسندهء كتابهاى خاص پادشاه سپرد تا از سواد ببياض آرد « 1 » و او يعنى محمد مغربى بعد از حادثهء قتل نظام الملك آن را مرتب كرد و اين كار مسلما در عهد سلطنت محمد بن ملكشاه ( 492 - 511 ) انجام شده است چه آنجا كه از القاب ملوك سخن ميرود چنين گويد :
« . . . امير المؤمنين المقتدى بامر اللّه القاب سلطان ملكشاه قدس اللّه روحه العزيز را معز الدنيا و الدين نوشت ، پس از وفات او انار اللّه برهانه سنت گشت . سلطان بركيارق را ركن الدنيا و الدين و محمود را ناصر الدنيا و الدين و اسمعيل را محيى الدنيا و الدين و سلطان محمد را غياث الدنيا و الدين خلد اللّه ملكه . . . » « 2 » .
نظام الملك هنگامىكه خود كتاب را بمجلس پادشاه تقديم ميداشت ، آن را در سى و نه باب مرتب كرده بود ، و چون پادشاه آن را پسنديد « بس مختصر بود ، بعد از آن درافزود و نكتهايى كه لايق هر بابى بود در او زياد كرد و بلفظ هرچه روشنتر و آسانتر شرح داد » « 3 » .
از نظام الملك مكتوبى در دست است كه به نظام الدين ابو الفتح فخر الملك پسر خود ، هنگامى كه وى در عهد البارسلان بهمراه ملكشاه مأمور فارس شده بود ، نوشته و اين فخر الملك همانست كه بعد از نظام الملك بوزارت بركيارق رسيد و بسال 500 كشته شد . ازين مكتوب كه در ذكر شرايط وزارت و بعضى وصايا و سفارشها بفخر الملك نوشته شده ، نسخى بعنوان وصاياى نظام الملك « 4 » يا دستور الوزارة « 5 » موجود است .
رسالهء ديگرى بنام قانون الملك « 6 » بنظام الملك نسبت دادهاند كه آنچه به نظر رسيده قسمتى از سياستنامه پنداشته مىشود .
هامش
( 1 ) - سياستنامه چاپ مرحوم اقبال آشتيانى ص 298 - 299
( 2 ) - ايضا ص 195
( 3 ) - ايضا ص 299
( 4 ) - فهرست نسخ فارسى كتابخانهء ملى پاريس ج 2 ص 32
( 5 ) - نمونهء سخن پارسى ص 206
( 6 ) - ايضا ص 210