نزهتنامهء علائى نام نهادم . تا چون خداوند عز نصره در آن تأمل فرمايد ، نيكبختى بدين بندهء دعاگوى پيوندد [ و ] سر در آسمان افتخار كشد . و چون آفتاب آن دولت قاهره ثبتها اللّه بر او تابد ، از سر تازه شود و از آسايش و سود آينده رنج و زيان گذشته فراموش كند .
و از بهر آنچ زبان بنده از نشر مكارم و معالى مجلس عالى قاصر است ، و داند كه عبارت گوينده به وصف آن همت بلند نرسد ، و خاطر مساعدت ننمايد ، بدانچ اداى بعضى نتواند كردن ، در دعاى خير بيفزود و جهد المقلّ را كار فرمود و در ياد كردن فصلى چند دليرى نمود و خواست كه اول بر گفتار خويش حجت و دليل بنمايد . . . . »
رسائل خواجه عبد الله انصارى
شيخ الاسلام ابو اسمعيل عبد اللّه بن محمد الانصارى الهروى « 1 » از اعقاب ابو ايّوب الانصارى صاحب رحل پيغامبر است كه هنگام هجرت از مكه بمدينه بار خود را در منزل وى فرود آورد و ابو ايوب انصارى در زمان خلافت عثمان با احنف بن قيس بخراسان آمده و در هرات ساكن شده بود . مادرش از اهل بلخ بود و او خود در هرات بسال 396 ولادت يافت و از خردى باز زبانى گويا و طبعى توانا داشت چنان كه شعر عربى و پارسى نيك ميسرود و جودت ذهن او چندان بود كه هم در جوانى در علوم ادبى و دينى و حفظ اشعار عرب شهرت داشت و على الخصوص در حديث توانا و صاحب اطلاعات و املاء كثير بود « 2 » و در فقه روش احمد بن حنبل داشت . وى در تصوف از شيخ ابو الحسن خرقانى تعليم گرفته و جانشين او بود و علاوه بر او از مشاهير متصوفهء عهد خود مانند شيخ ابو سعيد ابو الخير نيز فايدهها برگرفت . اقامتش بيشتر در هرات بود و در آنجا بتعليم و ارشاد اشتغال داشت تا بسال 481 درگذشت « 3 » .
وى شعر ميسرود و بسيارى از اشعار خود را در رسالات خويش آورده است و از آن ميان بنقل بعضى مبادرت مىشود :
هامش
( 1 ) - عناوين و القاب و نسب او در آغاز طبقات صوفيه كه باملاء خواجه باقى مانده است و دربارهء آن سخن خواهيم گفت چنين است : شيخ الاسلام امام الائمة ابو اسمعيل عبد اللّه بن ابى منصور محمد بن ابى معاذ على بن احمد بن على بن جعفر بن منصور بن ابى منصور الانصارى .
( 2 ) - نفحات الانس ص 303 - 306
( 3 ) - رياض العارفين ص 50