تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
موضعى كه نه رهايش اشارت كرده شوذ ارباب معانى و اصحاب خرد دانند كى آن كدام نكته است . بسر سخن بازشويم ، اكنون سؤالهاى ترا اى برادر ياد كنيم و جواب هريك بشرح و بيان و برهان و حجت از آيات قرآن و دلايل از آفاق و انفس و طبايع و اركان همى آريم . . . »

قابوسنامه

قابوسنامه يكى از مهمترين كتب فارسى اواخر قرن پنجم هجريست . اين كتاب را امير عنصر المعالى كيكاوس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار از امراى دانشمند خاندان زيارى تأليف كرده است . وى از زياريانى است كه بعد از منوچهر بن قابوس و على الخصوص پس از غلبهء تركمانان سلجوقى بر ايران ، حكومت مستقلى نداشته و تنها بعنوان اميرزادگان و مقتدرين محلى در قسمتى از طبرستان و بقول ابن اسفنديار « در كوهستانات » « 1 » باقى مانده بودند و ما به وضع آنان قبلا در همين كتاب اشاره‌يى كرده‌ايم « 2 » . چنان كه از اشارت امير كيكاوس در كتاب قابوسنامه مشهود است پدرش اسكندر داراى دستگاه امارت بود و كيكاوس او را امير ماضى خوانده « 3 » و او خود نيز امارت‌گونه‌يى داشته است ولى گويا اين امارت منحصر بقسمت محدودى از گرگان و طبرستان ، و بسيار ضعيف بود ، چنان كه او خود مدتى دراز بيرون از ولايت مىگذراند و بسبب آنكه زن او فرزند سلطان محمود غزنوى بود « 4 » مدتى دراز ازين ايام يعنى هشت سال در دستگاه سلطان مودود بسر برد « 5 » و چندى بغزو در هندوستان گذراند « 6 » و بغزو در سرحدات روم نيز رفت و سپس چند سال در گنجه نزد امير ابو السوار شاوور بن فضل ( فضلون ) پادشاه شدّادى ( 422 - 459 ) بسر برد و مدتى را نيز در سفر حج گذرانيد ، و اينها همه دليل است بر آنكه از اشتغالات سلطنتى و مملكت‌دارى فارغ بود . اما اشارات ديگرى كه در كتاب قابوسنامه دارد دليل بر آنست كه فى الجمله دستگاهى در سرزمين اجدادى داشت ليكن با قدرت سلاجقه از طرفى ، و توسعهء نفوذ آل باوند از طرفى ديگر ،
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 18 ( 2 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 45 - 46 ( 3 ) - قابوسنامه چاپ آقاى سعيد نفيسى سال 1320 ص 277 ( 4 ) - ايضا همان كتاب ص 3 ( 5 ) - ايضا ص 376 ( 6 ) - ايضا ص 44