تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
و ببايد دانستن كه درين جهان دوزخ بيم شمشير است « 1 » و كار بيدانش كردن جزاى آن دوزخ است ، و بهشت اندرين جهان اميد است ، و كار كردن بعلم جزاى آن بهشت است ، و اتفاقست ميان اهل اسلام كه چون گنه‌كار جزاى گنه ببيند ، ببهشت رسد و بنعمت جاويدى پيوندد ، آنست كه بيشتر مردم از بيم شمشير بىبصيرت و بىدانش دين پذيرفته‌اند ، آن دين برايشان بدعت باشد ، و چون دانش را بياموزند و بعلم كار كنند از دوزخ رسته و ببهشت رسيده باشند ، هم بدين جهان اندر حد قوت و هم بدان جهان اندر حد فعل ، و چون خردمند انديشه كند ، بداند كه هر كار كنى كه كار نادانسته كند اندرين عالم ، آن كار بر او تاوان كنند و مزدش ندهند ، و هركه كار بدانش كند از تاوان برهد و مزد بيابد . پس واجبست بر هر خردمندى كه معنى شريعت محمد مصطفى صلى اللّه عليه و آله بجويد ، آنگه شريعت بعلم كار بندد تا سزاوار مزد كار خويش شود كه آن بهشتست و از بيم تاوان كه آن دوزخست برهد . و چون در مسلمانى اين بود كه ياد كرديم ، واجب ديديم بر خويشتن اين كتاب را تأليف كردن بر شرح بنياد هاى شريعت از شهادت و طهارت و نماز و روزه و زكات و حج و جهاد و ولايت و امر و نهى ، و نام نهاديم مرين كتابرا « روى دين » از بهر آنكه همهء چيزها را مردم بر وى تواند شناخت و خردمندى كه اين كتاب را بخواند دين را بشناسد و بر شناخته كار كند و مزد كار را سزاوار شود بخشنودى ايزد تعالى » . سفرنامه نخستين اثر موجود از آثار منثور ناصرخسرو است . چنان كه ميدانيم ناصرخسرو در سال 437 بر اثر خوابى كه در جوزجانان ديد در ششم جمادى الآخره عزم سفر حجاز كرد ، نخست بمرو رفت و در شعبان همان سال از آنجا بنشابور و از آنجا بسمنان و رى و قزوين و آذربايجان و آسياى صغير و شام و فلسطين و مكه رفت و سپس از راه شام عزيمت مصر نمود و چندى در قاهره بماند و از آنشهر سه بار به زيارت مكه رفت و در آخرين زيارت خانهء خدا ( سال 442 ) از راه طائف و يمن و لحساء ببصره رسيد ( سال 443 ) و آنگاه از راه ارجان باصفهان شتافت ( سال 444 ) و در جمادى الآخرهء همان سال ببلخ بازگشت . ناصرخسرو درين سفر طولانى عجايب بسيار ديد و سختيها كشيد و با بسيارى از
هامش
( 1 ) - مراد بيم شمشير مسلمانانست چه در آغاز امر گروه كثيرى از مردم از بيم آن قبول دين كردند و به همين سبب در كار دين بىدانش شدند و همچنان نسلا بعد نسل از دانش دين بىبهره ماندند .