و محفوظ از خلل ، نه بر تنش معصيت و زلّت رود ، و نه بر جانش خلل و آفت صورت گيرد ، از آنچ ظاهرش مستغرق نعم ظاهره بود و باطنش منبع نعم باطنه ، تا نفسش روحانى بود و دلش ربّانى ، خلق را به دو حواله نماند و آدم را به دو نسبت نه » . در مقدمهء كتاب هم نمونهء خوبى ازين نثر مىيابيم : « قال الشيخ ابو الحسن على بن عثمان بن ابى على الجلابى ثم الهجويرى رضى اللّه عنه ، طريق استخارت سپردم و اغراضى كى بنفس مىبازگشت از دل ستردم و به حكم استدعاى تو اسعدك اللّه قيام كردم و بر تمام كردن مراد تو ازين كتاب عزمى تمام كردم و مر اين كتاب را كشف المحجوب نام كردم و مقصود تو معلوم گشت و سخن اندر غرض تو درين كتاب مقسوم گشت و من از خداى تعالى استعانت خواهم و توفيق اندر اتمام اين كتاب ، و از حول و قوت خود تبرّا كنم اندر گفتار و كردار . . . »
آثار ناصرخسرو
شرح احوال ناصر بن خسرو القباديانى شاعر و نويسنده و متكلم بزرگ اسمعيلى مذهب قرن پنجم هجرى را پيش ازين بتفصيل آوردهايم « 1 » . ازين مرد دانشمند چند كتاب و رسالهء مهم بنثر پارسى باقيست و چندين رساله هم به دو منسوبست از قبيل سر الاسرار در تسخير كواكب و رسالهيى در سرگذشت او و اكسير اعظم در منطق و قانون اعظم در علوم عجيبه و غيره كه نه تنها صحت انتساب هيچيك از آنها بناصر خسرو مسلم نيست بلكه ميتوان در انتساب همهء آنها به دو ترديد كلى كرد . از آثار منثور او كه مسلما ازويست ، اين كتب را ياد كردهاند : خوان اخوان ، گشايش و رهايش ، جامع الحكمتين ، سفرنامه ، زاد المسافرين ، وجه دين ، بستان العقول ، دليل المتحيرين . از دو كتاب اخير فعلا نشانى در دست نيست ليكن كتب ديگر او موجود است و طبع شده و همهء آنها از حيث كهنگى عبارات و كلمات همچون اشعار آن شاعر بزرگ ، و نثر همه در كمال فصاحت و جزالت پرداخته شده است .
جامع الحكمتين را ناصرخسرو در شرح قصيدهء معروف خواجه ابو الهيثم كه پيش ازين بدان اشاره كردهايم « 2 » به خواهش امير بدخشان عين الدوله ابو المعالى على بن اسد بن حارث در سال 462 نوشته است . درين كتاب ناصرخسرو هريك از ابيات خواجه ابو الهيثم را
هامش
( 1 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 443 - 469
( 2 ) - مجلد اول از همين كتاب چاپ دوم ص 525 - 534 .