روش ترسّل فارسى و آثار منشيان دربارى در قرن پنجم هجريست . اطناب و استشهاد و تمثيل و دقت در توصيف و قبول تأثرات بسيار از ادب عربى و به كار بردن لغات عربى به ميزان بيشترى از آنچه تا اوايل قرن پنجم معمول بوده ، از اختصاصات نثر بيهقى درين كتابست .
كشف المحجوب
اين كتاب از جملهء آثار بسيار مهم متصوفه است كه در اوايل عهد مورد مطالعهء ما تأليف شده و مؤلف آن ابو الحسن على بن عثمان بن ابى على جلّابى غزنوى هجويرى ( م . 465 ) است . جلّابى از مريدان شيخ ابو الفضل محمد بن حسن ختّلى است و غير ازو بسيارى از مشايخ را نيز ديده و از آنان در كتاب خود نقل قول كرده است . كتاب كشف المحجوب او از امهات كتب صوفيه و از جملهء قديمترين آنهاست كه بعدها مورد استفادهء كسانى كه در احوال و آثار مشايخ صوفيه كتاب مينوشتهاند قرار گرفت ، مانند عطار در تذكرة الاوليا و جامى در نفحات الانس . سبك نثر اين كتاب بر رويهم ساده است جز آنكه هجويرى به نسبت با معاصران خود مفردات عربى بيشتر به كار برده و على الخصوص مفردات يا تركيبات عربى كه ميان صوفيه معمول بوده ، مانند عين اليقين ، حق اليقين ، مقام و تمكين ، محاضره و مكاشفه و نظاير آنها در كتاب او بسيار است . نكتهء قابل توجه ديگر آنكه در كشف المحجوب جملههاى متوازن و نثر موزون كه بعدها در آثار خواجه عبد اللّه انصارى كمال مىپذيرد ، نيز بندرت ديده مىشود و اين ، چنان كه پيش ازين گفتيم ، از اختصاصات نثر صوفيه است و نظاير آن در آثار صوفيان بوفور ديده مىشود . اين عبارات را نميتوان بحقيقت در زمرهء نثر مسجع درآورد بلكه به نظر ما نوعى از نثر موزون و نزديك بشعر است كه ميان صوفيه و اهل مجالس و منابر رواج داشته . از جملهء اينگونه موارد در كشف المحجوب ميتوان عبارات ذيل را شاهد آورد : « صفا از صفات بشر نيست ، زيراك مدار مدر جز بر كدر نيست و مر بشر را از كدر گذر نيست ، پس مثال صفا بافعال نباشد و از روى مجاهدت مر بشريت را زوال نباشد . . . » « . . . الفقر عزّ لاهله ، پس چيزى كه اهل را عزّ بود مر نااهل را ذل بود و عزّش آنست كه فقير محفوظ الجوارح بود از زلل