تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
با كرمان آوردند از خراسان ، در آن عهد كه خواجهء امام اجل زاهد ابو الفتوح عبد الرحمن بن محمد النيسابورى در كرمان بوذ ، شيخ الشيوخ احمد بن ابراهيم المعروف ببارسا رغبت كرد كه او را نسختى باشذ و آن نسخه كه آورده بوذند ، سقيم بوذ و آن را حاجت بوذ بتصحيح ، از خواجهء امام ابو الفتوح درخواستند تا در آن نظر كنذ . و هر آنچ باصلاح حاجتست بذان قيام نمايذ ، اين نسخت هم پيش خويش خواست و در آن نظرى شافى كرد ، و بر لفظ او رفت كه اين كتاب رسالة كتابى عزيز است و غورى دارذ كه از همه نوع علم در اين كتابست و اگرچه اين كس كه نقل باز پارسى كردست شخصى عزيز بوذ و بانواع فضل متحلى ، اما هم كسى بايستى كه در درجهء استاذ امام بوذى تا در اين شروع توانستى كرد . و ميخواست كه خوذ باز پارسى كنذ و در آن باب يد بيضا نمايذ ليكن اجل مهلت نداذ » ازين مقدمه معلوم مىشود كه استاد امام قشيرى خود ميخواست رسالة را بپارسى درآورد ليكن بدين كار توفيق نيافت و شاگردش ابو على عثمانى بدين كار قيام نمود ولى ترجمهء او سقيم بود و ازينروى باشارت شيخ الشيوخ احمد بن ابراهيم پارسا بر دست ابو الفتوح نيشابورى اصلاح شد . اين كتاب در پنجاه و پنج باب است « 1 »

تاريخ بيهقى

خواجه ابو الفضل محمد بن حسين بيهقى دبير فاضل و مشهور دربار غزنويان كتابى در شرح تاريخ آل سبكتكين از آغاز دولت آن خاندان تا اوايل سلطنت سلطان ابراهيم بن مسعود داشت كه اكنون قسمتى از آن در دست و بتاريخ بيهقى مشهور است . ابو الفضل بيهقى در سال 385 در قريهء حارث - آباد بيهق ولادت يافت و بعد از كسب فضايل در نيشابور ، بديوان رسايل محمودى راه جست و در خدمت خواجه بو نصر مشكان به كار پرداخت و همچنان در خدمت سلاطين غزنوى بسر ميبرد تا در زمان عز الدوله عبد الرشيد كه در سال 441 سلطنت يافته بود ، چندى صاحبديوانى انشاء كرد ليكن بتهمت حاسدان معزول و محبوس شد . در سال 443 كه طغرل كافر نعمت بر عبد الرشيد خروج كرد و او را كشت ، بسيارى از خادمان درگاه را در قلاع محبوس ساخت و از آن جمله بيهقى را از حبس سلطان و يا بقولى از حبس قاضى غزنين بيرون آورد و بزندان قلعه فرستاد . بيهقى بعد از رهايى از زندان گويا
هامش
( 1 ) - از يادداشتهاى كتبى آقاى مجتبى مينوى در باب نسخ موجود در استانبول استفاده شده است .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 890 | ذبيح الله صفا