مىبينيم ، از چه هنگامى پيدا شده و رواج يافته است .
نخستين اثر مصنوع پارسى در اواسط نيمهء اول قرن ششم پيدا شد و آن كليله و دمنهء ابو المعالى نصر اللّه بن محمد است كه در حدود سال 536 تأليف شد « 1 » . كليله و دمنه چنان كه خواهيم ديد بنثر كاملا مصنوع نيست ليكن از حيث به كار بردن مترادفات و ايراد سجعهاى ناقص و رعايت موازنه در بسيارى از موارد كتاب ، و استناد باشعار و امثال ، و درازكشى در كلام و نظاير اين تكلفات ، بايد آن را در مقدمهء سبك مصنوع قرار داد و طلايهء آثار متكلّفى شمرد كه در نيمهء دوم قرن ششم و اوايل قرن هفتم ، يعنى اواخر عهد مورد مطالعهء ما ، در ادبيات فارسى پيدا شد و ما هنگام ذكر آثار منثور اين عهد بنام و نشان آنها بازخواهيم خورد .
مراد از سبك مصنوع در نثر روشى است كه بر ايراد صنايع مختلف لفظى و آرايشهاى معنوى و اطناب سخن از راه توصيفات دور و دراز و آوردن امثال و اشعار و شواهد گوناگون از تازى و پارسى و به كار بردن اصطلاحات علمى و امثال آنها بنا شده باشد . اين روش از آن جهت كه نويسنده فرصت اظهار مهارت و بيان تخيلات شعرى در آن دارد ، حقا قابل توجهست زيرا درين حال نويسنده مطلب خود را عادى و خشك بيان نمىكند بلكه آن را با خيالات و مطالب گوناگون و اوصاف رايع و تركيبات شاعرانه و آنچه انگيزانندهء ذوق و مايهء تفريح خاطر بداند ميآميزد . عيب اين شيوه در آنست كه نويسنده مطلب عادى و سادهيى را گاه چندان در پوششهاى عبارات و كنايات و امثال و اخبار مىپيچاند كه اصل موضوع گاه از نظر مكتوم ميماند و آنچه مقصود اولى و اساسى بود در مراحل ثانوى و فرعى قرار ميگيرد . عيب ديگر اين شيوه آنست كه نويسنده ميدان وسيعى براى اظهار مهارت و استادى دارد و آزادست كه هرچه بخواهد از لغات عربى در انشاء خود به كار برد و علاوه برين ايراد صنايع مختلف خاصه جناس و ترصيع و سجع جز با استعانت از زبان عربى ميسر نبود و چون نويسنده مىديد كه با كلمات فارسى نميتواند حاجت خود را مرتفع كند ناچار دست توسل بدامان ادب تازى
هامش
( 1 ) - رجوع شود بذيل نام كليله و دمنه در صحايف آينده از همين كتاب .