تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
گوينده مشهود است چنان كه كلام او را در حكم نثر موزون درميآورد . اگرچه خواجه كوشيده است در اغلب موارد اين نثر موزون خود را با آوردن « قوافى » كه ميخواهند آنها را « سجع » بدانند ، كاملتر و بشعر نزديكتر كند ، ليكن بسيار هم اتفاق افتاده است كه تنها به وزن بسنده كرده و از ايراد قوافى يا اسجاع چشم پوشيده است ، چنان كه درين عبارت اين هر دو حال را معاينه ميتوان ديد : « عنايت عزيزست ، نشان آن دو چيزست ، عصمتى در اول ، يا توبه‌يى در آخر » ( رسالهء دل و جان ) . گاه هم كلام او باشعار هجايى مقفّى ميماند كه از حيث معنى و مضمون هم خالى از لطف نيست مثلا درين عبارت : « غنچگان در پرده‌هاى رنگين ، چون عروسان شرمگين ، اقتدا كرده بساره ، بكس ننموده رخساره » ( رسالهء در غرور جوانى ) و « او را ديدم شادمان ، تا عيوق كشيده بادبان » ( كنز السالكين ) . « درهاى لطف و كرم باز ، و ترا اين همه ناز - چرا قدر خود ندانى ، و نامهء اعمال خود نخوانى - خود را نشناسى ، كه از كدام اجناسى - رومى چون ماهى ، يا حبشى سياهى - راندهء درگاهى ، يا قبول بارگاهى - همهء وجود نورى ، يا ازين معنى دورى - پسنديدهء معبودى ، يا قلب زراندودى - بندهء رحمانى ، يا خواجهء دكانى . . . » ( قلندرنامه ) . پس كلام خواجه عبد اللّه انصارى در غالب موارد شعرى است منثور و نثرى است موزون كه نويسنده غالب آنها را با اشعار عروضى دل‌انگيز خويش نيز همراه كرده است و نميتوان آنها را از جملهء سخنان مصنوع و پرآرايش مترسّلانى شمرد كه از قرن ششم شروع بپيروى از مترسلان تازيگوى كرده بودند . استاد فقيد ملك الشعراء بهار ، تغمّده اللّه بغفرانه ، اين نكته را خوب دريافته و گفته است « 1 » : « اسجاعى كه خواجه عبد اللّه آورده است ، نوعى است از شعر ، زيرا عبارات او بيشتر قرينه‌هاييست مزدوج و مرصّع و مسجّع ، كه گاهى بتقليد ترانهاى هشت هجايى و قافيه‌دار عهد ساسانى سه لختى است كه عرب درار جوزه‌هاى قديم خود از آنها تقليد ميكرده و نمونه‌يى از آن ترانهء ( آبست و نبينست ) يزيد بن مفرّغ و ترانهء كودكان بلخ در ذم اسد بن مسلم سردار عربست كه طبرى نقل كرده . » پس اكنون بايد ديد كه نثر مصنوع پارسى ، چنان كه در آثار مترسلان قرن ششم
هامش
( 1 ) - سبك‌شناسى ج 2 ص 240 - 241