تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
ميبايست بعد از تأليف رسالات خواجه عبد اللّه ( م . 481 ) يعنى درست از اواسط نيمهء دوم قرن پنجم ببعد اين‌گونه آثار در ميان پارسىزبانان بتواتر ايجاد شده باشد و حال آنكه : اولا درست در همان اوان كه خواجه عبد اللّه سرگرم تأليف رسالات خود بود ، عنصر المعالى كيكاوس بن اسكندر ، در حدود سال 475 هجرى ، در كتاب مشهور خود قابوسنامه گفته است : « در نامهء تازى سجع هنرست و سخت نيكو و خوش آيد ، لكن در نامهء پارسى سجع ناخوش آيد » « 1 » و اين سخن نشانهء آنست كه هنوز مترسلان بزرگ با آنان كه ميخواسته‌اند بپيروى از نثر عربى در سخن پارسى سجع و صنايع به كار برند ، همساز نبودند . ثانيا ملاحظه مىكنيم كه بعد از فوت خواجه عبد اللّه بيشتر از نيم قرن گذشت تا طليعه‌هاى آثار مصنوع فارسى در ساحت ادب ايران آشكار شدند . ثالثا از مطالعه در آثار قرن ششم مشهود است كه نثر مصنوع با تكاملى تدريجى پيدا شد يعنى نخست مترادفات و اشعار و امثال در كلام با اطناب و آرايشهاى معنوى و امثال اين امور همراه شد ، و بعد از آن كار بايراد سجع و آوردن كلام مرصع و مماثل و متجانس و نظاير اينها كشيد نه آنكه از آغاز امر يكباره هرچه از آثار نثر مصنوع بيابيم همان باشد كه در اواخر قرن ششم ديده مىشود . درين باب باز هم سخن خواهيم گفت و در اينجا اشاره به اين موضوع تنها براى اثبات اين نظر بود كه نثر مصنوع از نيمهء اول قرن ششم ، آن هم با تحولى تدريجى ، ميان مترسّلان متداول شد نه از اواسط نيمهء دوم قرن پنجم ، به صورت يك امر دفعى و بىدنباله . اگر اين نظر درست باشد ، روشى را كه خواجه عبد اللّه در رسالات خود به كار برد بايد از كدام سنخ دانست ؟ قبلا گفته‌ايم كه سبك خواجه عبد اللّه مانند روشى است كه مجلس‌گويان صوفيه و متشرّعين داشته‌اند و نمونه‌هايى از آن را پيش از او در كلام ابو سعيد ابو الخير كه در اسرار التوحيد نقل كرده‌اند ، مىيابيم ، همچنان تا برسيم باواخر قرن ششم هجرى كه نمونهاى ديگرى نيز از آن موجود است . اين سبك را روش بينابين نثر مرسل و نثر مصنوع ميتوان شمرد و در آن نوعى از وزن و حالتى از شعر در كلام
هامش
( 1 ) - قابوسنامه چاپ آقاى سعيد نفيسى سال 1320 ص 238