تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤
تا بدانى كه وجودش زمانى نيست ، و الظاهر و الباطن ، تا بدانى كه وجودش مكانى نيست ، ترا تنى و جانى ، جان تو زمانى ، تن تو خلقى ، جان تو امرى ، قل الروح من امر ربى ، تن تو ملكى ، جان تو ملكى ، الارواح ملكه ، و الاجساد ملكه و اصل ملكه فى ملكه و له عليها شرط و لها قبله وعد فان و فوا بشرطه و فى لهم بوعده ، جانها ملك اوست ، تنها ملك اوست ، او ملك خود در ملك خود كشيد ، او را بر ايشان شرطى ، ايشان را با او وعدى ، چون به شرط او وفا كنى ، او بوعد خود وفا كند . . . » درين عبارت از كتاب النقض هم . كه مسلما از كلمات اهل منابر يا مناقبيانى است كه هنگام تشكيل حلقات بر زبان ميآورده‌اند ، دنبالهء روش مذكور را كه باواخر قرن ششم كشيده بوده است ، ملاحظه مىكنيم : « . . . شيعه دعوى ظهور رايت مهدى امت ، صاحب الزمان ع ، از مكه و كعبه گويند ، كه حرم خداست و قبلهء انبياست ، و مولودگاه سيد اوصياست ، كه آنجا پديد آيد ، و مسيح مريم از آسمان به زمين آيد ، و آوازهء آيت قل جاء الحق و زهق الباطل از آسمان هفتمين آيد ، و ناصرش رب العالمين و جبرئيل امين آيد . . . . » « 1 » و « . . . و ده تن از كوفيان اسبان را بر سينهء پاك و پشت عزيز او ( يعنى حسين بن على ع ) براندند و سينهء پر علم باقى آل عبا ، و پشت جگرگوشهء زهرا ، و نور ديده مرتضى ، و محبوب مصطفى ، مشهور در زمين و سما ، و مذكور در ملاء اعلى خرد بكردند » « 2 » در تذكرة الاولياء عطار كه از جملهء متأخرترين آثار منثور عرفانى اين دوره است بدينگونه عبارات موزون مسجع خاصه در آغاز ترجمهء هريك از مشايخ ، بوفور بازميخوريم و نمونهايى ازين جملات و عبارات را بعد ازين خواهيم ديد . روشى كه ما آن را حدفاصل سبك نثر مرسل و نثر مصنوع دانسته‌ايم تا پايان اين عهد همواره بر يك نسق بود و تفاوت عمده‌يى ميان نمونهاى آن در آغاز اين دوره و آخر آن ملاحظه نميشود . و با آنكه نثر مصنوع اندكى بعد از تداول اين سبك معمول شد و تا آغاز قرن هفتم بمدارج مهمى از كمال رسيد ، روش مذكور همچنان بر يك حال بماند و مقصور بر ايراد اسجاع مكرر و فقرات كوتاه شد و همچنانكه گفتيم گاه با ايراد شواهد تازى و پارسى همراه بود . چون ازين دو روش بگذريم بسبك ديگرى ميرسيم كه مهمترين سبك نثر در
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 510 ( 2 ) - ايضا ص 386