خواجه در ضمن كلام خود ، كه همه جا از همين سنخ است ، گاه متمثل باشعار نيز مىشود و بعيد نيست كه اين سخنان او در زمرهء همان مجالسى باشد كه داشت ، و يا خود از جملهء مجالسى باشد كه تقرير ميكرد و بعدها به صورت رسالات درآمد .
پيش از خواجه عبد اللّه انصارى در سخنان ديگر مشايخ تصوف نيز كه عادة در مجالس ميگفتند و سالكان و مريدان به ياد ميسپردند ، بارقههايى ازين شيوه ملاحظه مىكنيم كه در سخنان پير هرات تكامل يافت و در اينجا باز از قول ابو سعيد اين عبارت را نقل مىكنيم : « اين تصوف عزيست در ذلّ ، توانگريست در درويشى ، خداونديست در بندگى ، سيريست در گرسنگى ، پوشيدگيست در برهنگى . » « 1 »
اندكى بعد از خواجه در تفسير مشروح و مفصلى كه از ابو الفضل ميبدى باقى مانده و معوّل است بر تفسير خواجه عبد اللّه انصارى بر قرآن كريم ، در بسيارى از موارد آن ، چنان كه بعد نيز خواهيم آورد ، فقرات مسجع به كار رفته است كه براى نمونه يك مورد از آن را در اينجا نقل مىكنيم : « اينست خطاب خطير و نظام بىنظير ، سخنى پرآفرين و بر دلها شيرين ، جانرا پيغامست و دلرا انس و زبانرا آيين . فرمان بزرگوار از خداى نامدار ميگويد . . . بندگان من مرا پرستيد و مرا خوانيد و مرا دانيد ، كه آفريدگار منم ، كردگار نامدار ، بندهنواز آمرزگار منم . مرا پرستيد كه جز من معبود نيست ، مرا خوانيد كه جز من مجيب نيست . . . » « 2 »
دنبالهء اين روش تا پايان قرن ششم كشيده شده است مثلا در اواسط اين عهد در يك مجلس بازمانده از مجالس ابو الفتح محمد بن عبد الكريم شارستانى ( شهرستانى ) حالت تكامليافتهء اين سبك را مىبينيم كه عبارتست از آوردن كلام مسجع موزون آميخته بشواهد از نثر و نظم عربى و اشعار پارسى . چنان كه درين عبارات مىبينيم « 3 » :
« . . . زمان و مكان دو غلامك بودند بر در سراى صنع او ، در تحت فرمان امر او ، و الدهر كل الزمان و العرش كل المكان ؛ زمان را اولى و آخرى ، مكانرا باطنى و ظاهرى ، هو الاول و الآخر ؛
هامش
( 1 ) - اسرار التوحيد ص 302
( 2 ) - كشف الاسرار و عدة الابرار ج 1 ص 112
( 3 ) - نقل از مجلس شهرستانى منقول در مقدمهء ترجمهء پارسى الملل و النحل كه بتصحيح آقاى سيد محمد رضا جلالى نائينى طبع شده است . تهران 1335