نگاه كنى سرى بزرگ بود و روى پهن و چشمها تنگ و بينى پخج و لب و دندانى نه نيكو ، چون يك بيك را بنگرى هريك بذات خويش نه نيكو نمايد و ليكن چون همه را بجمع بنگرى صورتى باشد سخت نيكو . . . اما بطراوت دست از همه جنس ببردهاند » . عيب بزرگ تركان آن بود « كه كندخاطر و نادان و مكابر و شغبناك و ناراضى و ناانصاف و بدمست و بىبهانه آشوبكننده و بىزبان باشند و بشب سخت بددل باشند آن شجاعت كه بشب نمايند بروز نتوانند نمود اما هنر ايشان آنست كه شجاع باشند و بىريا و ظاهر دشمنى كنند و متعصب باشند بهر كارى كه بديشان سپارى ، نرماندام و لذيذ باشند بعشرت و از بهر تحمل به ازيشان جنسى نيست . و سقلابى و رومى والانى قريباند بطبع تركان و ليكن از تركان بردبارتر و كدود « 1 » تراند اما الانى بشب دليرتر از ترك بود و خداوند دوستتر بود ليكن در ايشان چند عيب است چون دزدى و بيفرمانى و بيوفايى و بهانهگيرى و بىشكيبايى و كندكارى و سستطبعى و گريزپايى . اما هنرش آن بود كه نرمتن و مطبوع و درستزبان و دلير و رهبر بود . اما عيب رومى آن بود كه بد زبان و بددل و سستطبع و كسلان و زودخشم و حريص و دنيادوست بود و هنرش آنكه خويشتندار و مهربان و خوشبوى و كدخداروى و فرخىجوى و زباننگاهدار بود . اما عيب ارمنى آن بود كه بدفعل و گندهتن و دزد و شوخگن و گريزنده و بيفرمان و بيهدهدراى و خائن و دروغزن و كفردوست و بددل و بيقوت و خداوند دشمن باشد و سراپاى او بعيب نزديكتر كه بهنر و ليكن راستزبان و تيزفهم و كارآزموده و كدود باشد . اما عيب هندو آن بود كه بدزبان بود و در خانه كنيزكان ازو ايمن نباشند . . .
اما نوبى و حبشى بىعيبترند و حبشى از نوبى بهتر بود » « 2 » .
براى نگاهدارى بندگان و مراقبت احوال آنان نيز شرايطى بود كه عقلاى قوم آن شرايط را رعايت ميكردند . اگر بندهيى از خداوند خود ناراضى ميشد ازو تقاضاى فروختن خود ميكرد و در اين صورت صلاح در آن بود كه هرچه زودتر شر او را دفع كنند و گرنه نافرمانى و بدخويى ميكرد .
هامش
( 1 ) - كدود يعنى زحمتكش
( 2 ) - قابوسنامه ص 100 - 109