تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
ما را از اقرباست ، تو با من بهم و ميان ما منزلهاست » « 1 » و هم مانند اين عبارت از نامهء شيخ در جواب نامهء چغرى بيگ : « خداوند عز اسمه بفضل خويش عذرهاى امير جليل ملك مظفر همه پذيرفته كناد و بلاهاى هر دوجهانى ازو بجسته كناد و هرچ صلاح و نجات او بهر دو سراى آنست توفيقش بدان پيوسته كناد » « 2 » بعد از سخنان منقول از ابو سعيد ، در كتاب كشف المحجوب جلابى هجويرى هم كه مربوط بآغاز دورهء مورد مطالعهء ماست ، گاه آثار نثر موزون يا مسجع را ملاحظه مىكنيم مانند : « گفتم كه صفا ضدّ كدر بود ، و كدر از صفات بشر بود ، و حقيقت صوفى بود آنك او را از كدر گذر بود » و « آن را كه كل حركت هوا باشد و بمتابعت آن ويرا رضا باشد دور باشد از حق اگرچه در مسجد با شما باشد » « 3 » . وقتى اين روش بخواجه عبد اللّه انصارى رسيد كمالى تمام يافت و در غالب موارد به كار رفت چنان كه بايد آثار اين پير را سرآمد همهء نثرهاى موزون صوفيانه شمرد . در رسالات خواجه عبد اللّه انصارى عادة جمله‌هاى مسجعى ملاحظه مىكنيم كه سجع آنها در چند فقره تكرار مىشود بىآنكه كلام بر اثر اين تكلف از حدود سادگى بيرون رود و بغرابت و صعوبت نزديك شود . گويا خواجه در تنظيم اين‌گونه عبارات بيشتر متوجه آن بود كه سخن خود را از حالت نثر عادى بيرون برد و بكلام منظوم نزديك سازد تا هم دلنشين‌تر باشد و هم حفظ آنها آسانتر گردد . مثلا اين عبارت از كنز السالكين بيك كلام منظوم نزديكتر است تا بنثر عادى خالى از وزن ، و آن را ميتوان درحقيقت نوعى از « نثر موزون » بشمار آورد : « عشق گفت من ديوانهء جرعهء ذوقم ، برآرندهء شعله شوقم - زلف محبت را شانه‌ام ، زرع مودت را دانه‌ام - منصب ايالتم عبوديت است ، متكاء جلالتم حيرتست - كلبهء باش من تحريض است ، حرفهء معاش من تفويض است - اى عقل تو كيستى ؟ تو مؤدّب راه و من مقرب درگاه ! »
هامش
( 1 ) - اسرار التوحيد ص 311 ( 2 ) - ايضا ص 337 ( 3 ) - كشف المحجوب ص 37 ( 3 ) - ايضا ص 261