اول درك گردد ، با اينحال عوامل اختلاف در ميان آنها بسيار است يعنى لغات عربى آنها از نثر دورهء سامانى و اوايل عهد غزنويان بيشتر و تمثّل باشعار و امثال فارسى و عربى در آنها رائجتر است ، و نويسندگان بآرايش سخن خود با توصيفات رايع و اشعار دلپذير و بيرون آوردن سخن از ايجاز و اختصار شوقى بيشتر نشان ميدهند .
وجود همين مسائل ثابت مىكند كه نثر سادهء نيمهء دوم قرن پنجم و قرن ششم در عين سادگى الفاظ ، از حيث دقت در معانى و مضامين بدنبال آرايش معنوى ميرفت و پيداست كه همين توجه بآرايش معنوى اندكاندك با آرايشهاى لفظى هم همراه ميشد چنان كه به زودى در همين دوره دستهيى از نويسندگان اين هر دو امر يعنى تزيينات معنوى و لفظى را يكباره در آثار خود مراعات كردند .
ازين دسته آثار نثر مرسل كه گفتهايم ميتوان كتبى را از قبيل تاريخ بيهقى و سياستنامه و آثار ناصرخسرو در صف اول ذكر كرد .
وقتى از شيوهء اين دسته كتب دورهء مورد بحث خود ، كه از آغاز تا پايان اين دوره مشابهات متعدد دارد ، بگذريم ، بشيوهء ديگرى ميرسيم كه بايد آن را حد فاصل بين نثر مرسل و نثر مصنوع بشماريم . درين شيوه تركيب كلمات دور از دشواريهاى نثر مصنوع است ليكن از خصائص قابل توجه آن اطناب و ايراد مترادفات و آوردن سجعهاى ساده و گاه مكرر است . اين شيوه را در برخى از آثار عرفانى و در مجالس خطبا و وعاظ و شيوخ متصوفه بيشتر مىيابيم .
قديمترين اين آثار ، از ميان كتب موجود صوفيان ، در منقولات شيخ ابو سعيد ابو الخير است . آنچه از بيانات اين شيخ در كتاب اسرار التوحيد نقل شده برخى داراى فقرات مسجع است ولى اينگونه عبارات را بندرت ميتوان يافت مانند : « شيخ را پرسيدند صوفيى چيست ؟ گفت آنچ در سر دارى بنهى و آنچ در كف دارى بدهى و آنچ بر تو آيد بجهى » « 1 » و نيز مانند اين عبارت : « شيخ گفت هرك با ما درين حديث موافقست او ما را خويش است اگرچه ازو تا ما مرحلهاست ، و هرك هم پشت ما نيست درين حديث او ما را هيچكس نيست اگرچه
هامش
( 1 ) - اسرار التوحيد چاپ نگارنده ص 297