تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
هم نان و گوشت دارد هم هيمه هم شراب * هم مطربى كه برزندش داستان برف معشوقهء مركب از اضداد مختلف * باطن بسان آتش و ظاهر بسان برف گلگونه‌يى بود بسپيد آب برزده * هر جرعه‌يى كه ريزد در جرعه‌دان برف تا رنگ روى خويش نمايد برين قياس * بعضى از آن باده و بعضى از آنِ برف نه همچو من كه هر نفسش باد زمهرير * پيغامهاى سرد دهد از زبان برف گر قوتم بدى ز پى قرص آفتاب * بر بام چرخ رفتمى از نردبان برف
* * *
درست گشت همانا شكستگى منش * كه نيك از آن بشكسته است زلف پرشكنش اگر نديد كسى تن درست زلفش را * ز عهد آنكه خوش آمد شكست عهدمنش ندانم اين‌همه دُر پاشى از كجا كردى * اگر به چشم من اندر نيامدى دهنش ز جاى خود برود سرو و جاى آن باشد * چو در چمن بخرامد قد چو نارونش در آب روشن گر ناديده‌اى تو سنگ سياه * بيا ببين دل او در بر چو ياسمنش بريخت خون جهانى و خود چها كردى * اگر نبودى بيمار چشم تيغ‌زنش دهان پسته بدرم درآورم مغزش * اگر بخندد پيش لب شكرشكنش بمدح مكرم عالم مگر زبان بگشاد * كه كرده‌اند دهان پر ز گوهر عدنش
* * *
چو لاله خيمه بصحرا زن ار دلى دارى * كه دل همىبگشايد هواى لاله‌ستان برو ببين كه چه زيبا كشيد دست بهار * ز گونه‌گونه در اطراف باغ شادروان گهى ز دست نسيم است آب در زنجير * گهى ز شكل حبابست باد در زندان عقود شبنم بر برگ لاله پندارى * نگار من لب خود را گرفت در دندان دراز كرد زبان سوسن و بجاى خودست * بود هر آينه آزاده را دراز زبان چنان نمود مرا غنچهاى نيم شكفت * كه بوتهاى زر اندر ميان آتش‌دان نهاد غنچهء مستور و نرگس مخمور * به چشم فكرت مىبينم از قياس و گمان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 876 | ذبيح الله صفا