تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
يكى گشاده چو معشوق شوخ‌چشم دو لب * يكى چو عاشق بىسيم تنگ بسته دهان
* * *
كارم همه ناله و خروشست امشب * نه صبر پديدست و نه هوشست امشب دوشم خوش بود ساعتى پندارى * كفّارهء خوشدلّى دوشست امشب
* * *
گل خواست كه چون رخش نكو باشد و نيست * چون دلبر من برنگ و بو باشد و نيست صد روى فراهم آورد هر سالى * باشد كه يكى چو روى او باشد و نيست
* * *
وقتست كه باز بلبل آشوب كند * فراش چمن ز باد جاروب كند گل پيرهن دريدهء خون‌آلود * از دست رخ تو بر سر چوب كند
* * *
بگذشت و مرا اشك روان بود هنوز * وندر تن من باقى جان بود هنوز ميگفت و مرا گوش بر آن بود هنوز * بيچاره فلانيست ، جوان بود هنوز !
* * *
با سروقدى تازه‌تر از خرمن گل * از دست مده جام مى و دامن گل ز آن پيش كه ناگه شود از باد اجل * پيراهن عمر ما چو پيراهن گل
* * *
شد ديده بعشق رهنمون دل من * تا كرد پر از غصه درون دل من زنهار اگر دلم نماند روزى * از ديده طلب كنيد خون دل من
* * *
گر لاف زنم كه يار خوش خوست ، نه‌اى * با ما بوفا و عهد نيكوست ، نه‌اى زين نادره‌تر كه از براى تو مرا * شهرى همه دشمنند و تو دوست نه‌اى
* * *
در ديدهء روزگار نم بايستى * يا با غم او صبر بهم بايستى يا مايهء غم چو عمر كم بايستى * يا عمر باندازهء غم بايستى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 877 | ذبيح الله صفا