ديگر از ممدوحان مشهور كمال الدين اسمعيل حسام الدين اردشير پادشاه باوندى مازندران و اتابك سعد بن زنگى هستند .
كمال الدين اسمعيل دورهء وحشتناك حملهء مغول را بتمامى درك كرد و به چشم خويش قتلعام مغول را بسال 633 در اصفهان ديد و در آن باب چنين گفت :
كس نيست كه تا بر وطن خود گريد * بر حال تباه مردم بد گريد
دى بر سر مردهيى دو صد شيون بود * امروز يكى نيست كه بر صد گريد
و خود دو سال بعد يعنى بسال 635 بدست مغولى بقتل رسيد « 1 » . دولتشاه قتل او را با داستانى همراه كرده و گفته است : « . . . عنقريب لشكر اوگتاى قاآن دررسيد و قتل عام در اصفهان واقع شد و كمال الدين اسمعيل نيز در آن غوغا شهيد شد و سبب كشتن او آنست كه چون لشكر مغول رسيد كمال در خرقهء صوفيه و فقرا درآمده در بيرون شهر زاويهيى اختيار كرد و آن مردم او را نرنجانيدند و احترام مىنمودند و اهل شهر و محلات رخوت و اموال را بزاويهء او پنهان كردند و آن جمله در چاهى بود در ميان سراى ، يك نوبت مغل بچهيى كمان در دست بزاويهء كمال درآمده سنگى بر مرغى انداخت ، زهگير از دست او بيفتاده غلطان بچاه رفت ، بطلب زهگير سر چاه را بگشادند و آن اموال را بيافتند و كمال را مطالبهء ديگر اموال كردند تا در شكنجه هلاك شد و در وقت مردن به خون خود اين رباعى نوشت ، اينست :
دل خون شد و شرط جانگدازى اينست * در حضرت او كمينه بازى اينست
با اينهمه هم هيچ نمىيارم گفت * شايد كه مگر بندهنوازى اينست
قد وقع شهادته فى ثانى جمادى الاولى سنة خمس و ثلاثين و ستمايّة » « 2 »
كمال الدين اسمعيل باستادى و مهارت درآوردن معانى دقيق شهرت وافر دارد .
و اعتقاد ناقدان سخن به دو تاحدى بود كه او را بر پدرش ترجيح نهاده و خلاق المعانى
هامش
( 1 ) - دولتشاه ص 97
( 2 ) - ايضا دولتشاه ص 97 ؛ و نيز دربارهء احوال او رجوع شود به :
مجمع الفصحا ج 1 ص 489 - 494
آتشكدهء آذر چاپ هند ص 186 - 196