تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
سال 619 بر اثر تعرض ركن الدين غورسانجى بن محمد خوارزمشاه اصفهان را ترك گفته و در حملهء مغول بر فيروزكوه غور بدست آن قوم كشته شد . دولتشاه گويد « اكابر صاعديه بتربيت كمال الدين اسمعيل مشغول شدند و او را در مدح خاندان ايشان قصايد غرّاست » . ديگر از ممدوحان مشهور كمال الدين اسمعيل جلال الدين منكبرنى پسر محمد خوارزمشاهست . نخستين‌بار كه جلال الدين منكبرنى بعد از بازگشت از سند و عبور از ايالات جنوبى ايران بعراق آمد و چندى در اصفهان استقرار يافت كمال الدين اسمعيل يكروز با جمعى از ائمهء اصفهان به خدمت نور الدين منشى كه در آن اوقات تدبير امور مملكت با وى بود برفت ، « هنوز از خواب مستى برنخاسته بود ، اين رباعى را بنوشت و درفرستاد و ايشان بازگشتند :
فضل تو و اين باده‌پرستى باهم * مانند بلنديست و پستى باهم حال تو به چشم خوبرويان ماند * كآنجاست هميشه نور و مستى باهم » « 1 »
و اين واقعه در اواخر سال 620 بود چه اندكى بعد در اوايل شهور سنهء احدى و عشرين و ستّماية ( 621 ) جلال الدين منكبرنى از اصفهان بجانب بغداد عزيمت كرد . بار ديگر جلال الدين خوارزمشاه كه در سال 623 در گرجستان سرگرم تعقيب گرجيان بود ، بر اثر عصيان براق حاجب هفده‌روزه خود را از تفليس بحدود كرمان رسانيد و بعد از آنكه براق از در استمالت درآمد ، سلطان باصفهان بازگشت تا در آنجا چندى استراحت كند . « بزرگان عراق روى به خدمت او نهادند ، كمال الدين اسمعيل راست اين قصيدهء مطول :
بسيط روى زمين گشت باز آبادان * بيمن سير سپاه خدايگان جهان كنند تهنيت يكدگر همى بحيات * بقيّتى كه ز انسان بماند و از حيوان براى بندگى درگهش دگرباره * ز سرگرفت طبيعت توالد انسان . . . . . . كه بود جز تو ز شاهان روزگار كه داد * قضيم اسب ز تفليس و آب از عمّان » « 2 »
هامش
( 1 ) - جهانگشا چاپ ليدن ج 2 ص 153 ( 2 ) - جهانگشا ج 2 ص 165 - 166