رهبان طواف دير همىكرد ناگهان * كآواز آن نگار بتان ناگهان شنود
برشد به بام دير ، چو رخسار او بديد * از آرزوش روى به خاك اندرون بسود
ديوانه شد ز عشق و برآشفت در زمان * زنجير هفت صورت عيسى بريد زود
آتش بدير در زد و بتخانه درشكست * از سقف دير او بسما دررسيد دود
باده ز دست يار دمادم همىكشيد * زنگ بلا ز ساغر و مطرب همىزدود
سرمست و بىقرار همىگفت و مىگريست * ناكردنى بكردم و نابودنى ببود
* * *
درد دل را دوا نمىدانم * گم شدم سر ز پا نمىدانم
از مى نيستى چنان مستم * كه صواب از خطا نمىدانم
چند از من كنى سؤال كه من * درد را از دوا نمىدانم
حل اين مشكلى كه افتادست * در خلا و ملا نمىدانم
هرچه از ماه تا بماهى هست * هيچ از خود جدا نمىدانم
آنچه در اصل و فرع جمله تويى * يا منم جمله يا نمىدانم
حيرتم كشت و من درين حيرت * ره بكارى فرانمىدانم
آنچه عطار در پى آنست * اين زمان هيچ جا نمىدانم
* * *
هر كرا در عشق تو كارى بود * هر سر مويى برو خارى بود
يكزمان مگذار با درد خودم * تا مرا از هجر تو بارى بود
مست گشتم گر تو گويى صبر كن * صبر كردن كار هشيارى بود
دل ز من بردى و گفتى غم مخور * گر دلى نبود نه بس كارى بود
گر مرا در عشق دين و دل نماند * اينچنين در عشق بسيارى بود
دل شد از دست و ز جان ترسم از آن * طرهء چشم تو طرارى بود
بىنمكدان لبت در هر دو كون * مىندانم تا جگرخوارى بود
گر بهاى بوسه خواهى جز بجان * مىندانم تا خريدارى بود