تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 868

مساهمون:

ص٨٦٨
رهبان طواف دير همىكرد ناگهان * كآواز آن نگار بتان ناگهان شنود برشد به بام دير ، چو رخسار او بديد * از آرزوش روى به خاك اندرون بسود ديوانه شد ز عشق و برآشفت در زمان * زنجير هفت صورت عيسى بريد زود آتش بدير در زد و بتخانه درشكست * از سقف دير او بسما دررسيد دود باده ز دست يار دمادم همىكشيد * زنگ بلا ز ساغر و مطرب همىزدود سرمست و بىقرار همىگفت و مىگريست * ناكردنى بكردم و نابودنى ببود
* * *
درد دل را دوا نمىدانم * گم شدم سر ز پا نمىدانم از مى نيستى چنان مستم * كه صواب از خطا نمىدانم چند از من كنى سؤال كه من * درد را از دوا نمىدانم حل اين مشكلى كه افتادست * در خلا و ملا نمىدانم هرچه از ماه تا بماهى هست * هيچ از خود جدا نمىدانم آنچه در اصل و فرع جمله تويى * يا منم جمله يا نمىدانم حيرتم كشت و من درين حيرت * ره بكارى فرانمىدانم آنچه عطار در پى آنست * اين زمان هيچ جا نمىدانم
* * *
هر كرا در عشق تو كارى بود * هر سر مويى برو خارى بود يك‌زمان مگذار با درد خودم * تا مرا از هجر تو بارى بود مست گشتم گر تو گويى صبر كن * صبر كردن كار هشيارى بود دل ز من بردى و گفتى غم مخور * گر دلى نبود نه بس كارى بود گر مرا در عشق دين و دل نماند * اين‌چنين در عشق بسيارى بود دل شد از دست و ز جان ترسم از آن * طرهء چشم تو طرارى بود بىنمكدان لبت در هر دو كون * مىندانم تا جگرخوارى بود گر بهاى بوسه خواهى جز بجان * مىندانم تا خريدارى بود
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 868 | ذبيح الله صفا