بسال 637 « 1 » و 627 « 2 » و امين احمد رازى بسال 627 . . . دانستهاند و چون اغلب سال 627 را ترجيح دادهاند مىتوان همان سال را بعنوان سال قطعى فوت شيخ برگزيد و آن را تحريفى از 617 يا 618 دانست .
بيشتر كسانى كه شرح حال عطار را آوردهاند ميگويند كه او بدست يكى از كفار مغول بقتل رسيد و دولتشاه درينباره شرحى داستان مانند هم آورده است .
مقبره عطار در قرب شهر نيشابور باقيست و بنابر نقل دولتشاه چون در عهد تيموريان رو بويرانى نهاده بود بفرمان امير عليشير بناى آن مرمت شد .
عطّار به حق از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نامآور تاريخ ادبيات ايرانست .
كلام ساده و گيرندهء او كه با عشق و اشتياقى سوزان همراه است ، همواره سالكان راه حقيقت را چون تازيانهء شوق بجانب مقصود راهبرى كرده است . وى براى بيان مقاصد عاليهء عرفانى خود بهترين راه را كه آوردن كلام بىپيرايهء روان و خالى از هر آرايش و پيرايش است انتخاب كرده و استادى و قدرت كمنظير او در زبان و شعر بوى اين توفيق را بخشيده است كه در آثار اصيل و واقعى خود اين سادگى و روانى را كه بروانى آب زلال شبيه است ، با فصاحت همراه داشته باشد . وى اگرچه به ظاهر كلام خود وسعت اطلاع سنائى و استحكام سخن و استادى و فرمانروايى آن سخنور نامى را در ملك سخن ندارد ، ولى زبان نرم و گفتار دلانگيز او كه از دلى سوخته و عاشق و شيدا برميآيد حقايق عرفان را به نحوى بهتر در دلها جايگزين ميسازد و توسّل او بتمثيلات گوناگون و ايراد حكايات مختلف هنگام طرح يك موضوع عرفانى مقاصد معتكفان خانقاهها را براى مردم عادى بيشتر و بهتر روشن و آشكار ميدارد .
شايد به همين سبب است كه مولانا جلال الدين بلخى رومى كه عطار را قدوهء عشاق « 3 » ميدانسته او را بمنزلهء روح و سنائى را چون چشم او معرفى كرده و گفته است :
عطار روح بود سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطار آمديم
هامش
( 1 ) - كشف الظنون چاپ تركيه بند 385
( 2 ) - ايضا بند 84 و 161
( 3 ) -هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچهايم