ناگه ز درِم درآمد آن مه * مخمور چو سرو نوخرامان
بر دست نوشته آستين چست * در پاى كشان ز كبر دامان
عاشق شده بر قدش صنوبر * فتنه شده بر رخش گلستان
بز چهره جمال لطف پيدا * در غمزه كمال سحر پنهان
چهره همه رغم ماه گردون * قامت همه رشك سرو بستان
بنشست و ز هر درى سخن گفت * كرد از لب لعل گوهرافشان
فى الجمله صفت نكرد شايد * كآن لب چه نبست و آنچه دندان
من رفته ز گُفتِ او فراچاه * ز آن چاه كه داشت در زنخدان
در خدمت او نشسته مدهوش * در صورت او بمانده حيران
گفتم كه ز خوردنى چه سازم * اندر خورِ خوردِ چون تو مهمان
در پيش تو سركشم بتحفه * در پاى تو جان كنم بقربان
گفتا كه تكلفى نخواهم * هرچ آن بخمار درخورند آن
رو گاو سپهر زود در بند * وز سنبله جمله دانه بستان
بايد كه چو خرد كرد خواهى * گردون بود آسياى گردان
هرچند در آسياى گردون * مه حمّالست و مهر طحّان
آن به كه به اختيار باشد * بر سخته زحل ببرج ميزان
وز بهر سرشتنش بياور * از چشمهء كوثر آب حيوان
يك دشنه ز ذو الفقار حيدر * يك چوبه ز تير پور دستان
تا همچو سپر كنى بدان تير * بر پشت طبق بسى بگردان
پس هر سپرى بدشنه مىبر * مانندهء شكلهاى پيكان
يك سفره ز سندس و ستبرق * در خواه بعاريت ز رضوان
از رنگ عبير پاك بستر * وز گرد بهشت نيك بفشان
ثور ار چه نرست ماده گردد * تا شير دهد ترا ز پستان
ز آن شير بگير دوغ و روغن * شايد نگرفت خوار و آسان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 854
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٨٥٤