تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
ناگه ز درِم درآمد آن مه * مخمور چو سرو نوخرامان بر دست نوشته آستين چست * در پاى كشان ز كبر دامان عاشق شده بر قدش صنوبر * فتنه شده بر رخش گلستان بز چهره جمال لطف پيدا * در غمزه كمال سحر پنهان چهره همه رغم ماه گردون * قامت همه رشك سرو بستان بنشست و ز هر درى سخن گفت * كرد از لب لعل گوهرافشان فى الجمله صفت نكرد شايد * كآن لب چه نبست و آن‌چه دندان من رفته ز گُفتِ او فراچاه * ز آن چاه كه داشت در زنخدان در خدمت او نشسته مدهوش * در صورت او بمانده حيران گفتم كه ز خوردنى چه سازم * اندر خورِ خوردِ چون تو مهمان در پيش تو سركشم بتحفه * در پاى تو جان كنم بقربان گفتا كه تكلفى نخواهم * هرچ آن بخمار درخورند آن رو گاو سپهر زود در بند * وز سنبله جمله دانه بستان بايد كه چو خرد كرد خواهى * گردون بود آسياى گردان هرچند در آسياى گردون * مه حمّالست و مهر طحّان آن به كه به اختيار باشد * بر سخته زحل ببرج ميزان وز بهر سرشتنش بياور * از چشمهء كوثر آب حيوان يك دشنه ز ذو الفقار حيدر * يك چوبه ز تير پور دستان تا همچو سپر كنى بدان تير * بر پشت طبق بسى بگردان پس هر سپرى بدشنه مىبر * مانندهء شكلهاى پيكان يك سفره ز سندس و ستبرق * در خواه بعاريت ز رضوان از رنگ عبير پاك بستر * وز گرد بهشت نيك بفشان ثور ار چه نرست ماده گردد * تا شير دهد ترا ز پستان ز آن شير بگير دوغ و روغن * شايد نگرفت خوار و آسان