تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
آب از سر چاه زمزم آور * آتش ز كليسياى رهبان هيزم همه شاخهاى طوبى * با عود و عبير و مشك سوزان آبش خوش و روغنش مروّق * سير اندك و تر لقش فراوان سيرش همه چون عبير خوشبوى * آبش همه با گلاب يكسان روغن بگداز و دوغ دركن * تا ساختنش رسد بپايان از هيكل ماهتاب كن صحن * وز قرصهء آفتاب نه خوان سيخش همه لعل و چمچه ياقوت * كفگير شبه عقيق قزغان « 1 » آلت همه زين صفت بدست آر * بر كارگه از فسون و دستان منشين و مرا به بينوايى * بر آتش انتظار منشان . خود ساخته بودم از شبانه * برگش قدرى به قدر امكان چون گفت بيار پيش بردم * پذرفت ز من بملك دوجهان مىخورد بناز و نيز ميگفت * هرك او نخورد بود پشيمان هست اين خورشى كه كرده بودند * ترتيبش از ابتدا بتوران آسيمه در آرزوى او شد * رستم بىرخش تا سمنگان چون خورد بزال زر فرستاد * تحفه صفتش بزاولستان گر زخم خورد بگاه خوردن * لايق بود ار چه نيستش آن طعمى كه بتيغ و تير سازند * الّا كه بنيزه خورد نتوان در لذت او هزار صحبت * در صحبت او هزار برهان باشند خورندگانش فارغ * از زحمت تره و نمكدان كس منكر لذتش نيابى * از حد عراق تا خراسان طبع آن طلبد و گرچه باشد * بر خوان خورش از هزار الوان چون برگ گل اندر آب كافور * هم نان‌خورش آمدست و هم نان در عالمِ اشتها خليفه است * بر لشكر آرزوست سلطان
هامش
( 1 ) - قزغان : ديگ
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 855 | ذبيح الله صفا