تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
ننگرى در رخ من آرى چتوان كردن * زر چو در عهد سخا و كرم شه خوارست
* * *
شراب حاضر و دلبر نديم و من مخمور * چرا نشسته‌ام از عشرت و طرب مهجور شراب لعل مروّق بده پريرويا * كه ديو رنج بلاحَوِل باده گردد دور بيار آن مى چون لعل خويش تا يابم * ز تاب آتش او در هواى دى باحور « 1 » چو يار هست مساعد شراب هست لطيف * گناه دل بود ار زين سپس بود رنجور ز رنج چرخ چه نالى كه گرد و صد چرخست * چو باده دارى در رنج او نه‌اى معذور بران ز صحن دل اين خرگه سپاه عنا * بجام لعل تو از چتر قيصر و فغفور ( ؟ ) خراب شو ز شرابى كه نور لمعهء او * گذاره گردد از سقف طارم معمور سرور عيش صبوحى مباد جز آن را * كه در شراب بصبح آورد شب ديجور على الخصوص كه باشد سماع مجلس او * ثناى آنكه بود دور عالمش مأمور
* * *
بتى كه طعنه زند لعل ناب را شكرش * سه روز شد كه نمىيابم از كسى خبرش بباغ جويمش ايرا « 2 » بباغ مىبينم * ز قدّ سرو و ز رخسار ارغوان اثرش قبا مثال همه عمر مانده‌ام در بند * كه كى بسان قبا تنگ دركشم ببرش عنا و انده و درد و بلا و محنت و رنج * مطوّلى است همه ، لفظ عشق مختصرش دل از وصالش هرچند كيسه‌يى بردوخت * هنوز حاصل او هيچ نيست از گهرش
* * *
دلا نگفته بدم من ترا هم از اوّل * كه دلبران را درخورد قول نيست عمل نخست دل نه تويى از عناش مستهلك * نخست كس نه منم از جفاش مستأصل بهرطرف كه نظر برگمارى از غم او * هزار همچو من و تو بود اقلّ اقلّ ز چرخ دل بستاند لبش مرا چه خطر * ز سنگ خون بچكاند غمش ترا چه محل
هامش
( 1 ) - ايام باحور : گرمترين ايام قلب الاسد ( 2 ) - ايرا : ازيرا ، ازيراك ، زيرا كه