تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
از زلف دراز تو كمندى فگنيم * در گردن عمر رفته تا بازآيد
* *
هر نقطه كه در دايرهء قسمت اوست * بر حاشيهء مايدهء نعمت اوست در سينهء هر ذره اگر بشكافند * دريا دريا جهان جهان راحت اوست
* *
اندر ره عشق چون و كى پيدا نيست * مستان شده‌ايم هيچ مى پيدا نيست مردان رهش بهمت ديده روند * ز آن در ره عشق هيچ پى پيدا نيست
* *
چون صبح و لاى حق دميدن گيرد * جان از همه آفاق رميدن گيرد جايى برسد مرد كه در هر نفسى * بىزحمت ديده دوست ديدن گيرد
* *
افسوس كه مرغ عشق را دانه نماند * اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه درين مدت عمر * از هرچه بگفتيم جز افسانه نماند
* *
ناكس چو بعيوق رسد پستش گير * آزاده اگر فروفتد دستش گير مست ار ادبى نمود هشيارش دان * هشيار كه بىادب بود مستش گير
* *
گر رهبر تو طبع بدآموز بود * بدبختم اگر بخت تو فيروز بود تو خفتهء لهو و شب عمرت كوتاه * ترسم كه چو بيدار شوى روز بود
* *
سيفا ز جفاى دهر بسيار منال * هرگز مكن از زمانه اظهار ملال كاين دولت ديگران و اين محنت تو * چون نيك نگه كنى خيالست خيال
* *
هرچند گهى ز عشق بيگانه شوم * با عافيت آشنا و همخانه شوم ناگاه پريرخى به من برگذرد * برگردم از آن حديث و ديوانه شوم
* *
امروز كه دستگاه دارى و توان * بيخى كه بر سعادت آرد بنشان پيش از تو از آن ديگران بود جهان * بعد از تو از آن ديگران باشد هان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 857 | ذبيح الله صفا