سمنبرى كه اگر صورتى شود تلخى * بشأن پاسخ چون زهر او بود مُنزَل
مه زرهور و دام ستارهگير افتاد * چو نقش زلف و رخش خواست بست كلك ازل
* * *
اى حسن بسته بر قمرت رنگ ارغوان * ايزد نهاده در شكرت شكل ناردان
كرده به زير عبهر تو ياسمين وثاق * كرده فراز شكر تو طوطى آشيان
چون قحط موى نيست ترا با چنان دو زلف * آخر زنيم تار چرا ميكنى ميان
بر دل ببستهام در سوداى وصل تو * كآن خانه را عظيم بلندست آستان
گفتى چه سانى و دل تو شادمانه هست ؟ * در عهد جور تو دل و آنگاه شادمان !
* * *
هر نيم شبم درد تو بيدار كند * و انديشهء تو در دل من كار كند
رحم آر كه درد دل من ميترسم * روزى بچنين شبت گرفتار كند
67 - شمس الدين شست كله « 1 »
امير الشعرا شمس الدين احمد بن منوچهر شست كله از امرا و شعراى مشهور ايران در نيمهء دوم قرن ششم و از نديمان دربار سلطان طغرل بن ارسلان بوده است . راوندى نام او را آورده « 2 » و ويرا « امير الشعرا و سفير الكبرا شمس الدين احمد بن منوچهر شصت كله » خوانده و از قول او چنين گفته است كه : « سيد اشرف بهمذان رسيذ ، در مكتبها مىگرديذ و ميديذ تا كرا طبع شعر است ، مصراعى به من داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم ، بسمع رضا اصغا فرموذ و مرا بذان بستوذ و حث و تحريض واجب داشت . . . . شمس الدين شصت كله گفت من و چند تن ديگر اين وصيت را بجاى آورديم . . . »
عنوان « شصت كله » ( - شست كله ) يعنى شست كوتاه را كه لقب احمد يا پدر او منوچهر بوده دولتشاه « 3 » و هدايت « 4 » لقب احمد بن قوص بن احمد منوچهرى دامغانى دانسته و آن را « شصت گلّه » يعنى دارندهء شصت گلّه خواندهاند و اين قرائت غلط موجب شد كه
هامش
( 1 ) - دربارهء او مخصوصا رجوع شود به مقالهء مرحوم محمد قزوينى در شمارهء دوم از مجلهء يادگار .
( 2 ) - راحة الصدور ص 57
( 3 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند ص 19 .
( 4 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 542 .