تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
است درك كرده و عمر او از اين غايت تجاوز نكرده . تقى الدين وفات او را بسال 598 نوشته است . غير از ديوان اشعار كه گفته‌ايم كتابى بنام مكارم الاخلاق برضى الدين نيشابورى نسبت داده شده است بپارسى « 1 » . در اشعار منسوب برضى الدين نيشابورى تازگى و وجه امتياز خاصى ملاحظه نميشود با اين‌حال استادى و مهارتش در سخن از كلام او مشهود و آشكار است . شعر عربى هم ميگفت ليكن عوفى نوشته است كه شعر عربى او اندكست . رضى الدين شاگرد حسين بن احمد خطيبى بلخى پدر بهاء ولد و جدّ مولوى بود . از اشعار پارسى اوست :
ماه در مشك نهان كرده كه اين رخسارست * شَكَر از پسته روان كرده كه اين گفتارست سنگ در سينه نهان كرده كه اين چيست دلست * سرو را كرده خرامنده كه اين رفتارست سايبان ياسمنش را همه از سنبل تر * خوابگه نرگس او را ز گل پربارست صحبت باد صبا كرد اثر در زلفش * كه صباوارش جولان همه بر گلزارست همه سرمايه ز رخساره و زلفش طلبند * گل اگر رنگ فروشست و صبا عطّارست گل بسى منصب رخسارهء او جست و نيافت * پاى گل تا بسر از جستن آن پرخارست تا شنيدست كه بر خاك درش روى نهند * گل مسكين همه تن توى به تو رخسارست نتوان دل ستد از نرگس او باز برون * نرگسش گرچه كه بيمار بود عيّارست ز آب ديده چه طمع دارم چون مىبينم * كآب با آتش رخسارش از آن‌سان يارست زو وفا چشم نمىدارم چون ميدانم * كه وفادارى در شيوهء خوبان عارست خون كند حالى هر دل كه ز عشاق برد * گو بدار آخر يك ساعت اگر دلدارست بانگ و فرياد من از دوست ز اندك شكريست * اين‌كه من زنده و او آگه ازين ، بسيارست دلبرا هرچه بدانى ز جنايت بر من * بر همى باف ، كه با تو دل من چون تارست دل تو سخت و مرا نرم‌دل آرى چه عجب * نرم باشد چو همه‌ساله به خون فرغارست « 2 » گر كسى شيفته‌يى خواهد از تو زنهار * منه انگشت برين دل كه عظيم افگارست
هامش
( 1 ) - كشف الظنون چاپ تركيه بند 1811 ( 2 ) - فرغار : آغشته ، سرشته ، نيك‌تر شده