در اتاقى گرد آيند و هنگامىكه او سنقر را بدرون ميخواند ، با دشنه بر او حمله برند و پارهپارهاش كنند . امراء او نيز چنين كردند و آن بندهء سيهروزگار را بدين نحو از ميان بردند . نظير اين كار را با « قايماز كجكلاه » كرد و او نيز كارش بجايى كشيده بود كه وزير سلطان را بقتل آورد . و باز همين عمل وحشيانه را با « اختيار الدين جوهر التاجى » كه مملوك مادرش بود كرد . سلطان به اين غلام عشقى خاص يافته و سى هزار سپاه بوى اختصاص داده بود و بعد از چندى دسيسهيى ترتيب داد تا او را در دهليز بارگاهش بكارد از پاى درآورند . ميگويند آنوقت كه جوهر را بكارد ميزدند و فرياد او برآمده بود ، سنجر در حرمسراى خود بود و چون آواز او را شنيد گفت : بيچاره جوهر را ميكشند ! « 1 »
همچنانكه ديدهايم بعضى از اين مملوكان در روزگار خوشبختى خود سراپرده و سپاه داشتند « 2 » واى بسا كه همين بندگان كه بزشتخويى عادت يافته بودند بعدها بامارت ميرسيدند و بساط سلطنت مىچيدند و بر گردن مردم سوار ميشدند و بيدادها بر آنان روا ميداشتند . بسيارى از علماء و دانشمندان مورد تحقير اين ملعبههاى غلامبارگان ترك بودند و از آنان خفتها و خواريها ميديدند « 3 » .
عشقبازى با مماليك كه بعضى از فقها بجواز آن فتوى داده بودند « 4 » ، در نزد شعراى اين عهد نيز مانند عهد مقدم رايج بوده است اما گفتار شاعران دربارهء آنان جلا و روشنى شاعران دورهء پيشين را ندارد زيرا اولا گروهى از شاعران اين عهد متمسك بشعائر دينى بودهاند و گروهى ديگر ، شايد از باب تسلط تركان ، بدين كار چندان تجاهر نميكردند . با اينحال در اشعار اين عهد ميتوان نمونهايى از معاشقات شاعران را با بندگان يافت مانند اين ابيات از امير الشعراء معزى :
هامش
( 1 ) - تاريخ دولة آل سلجوق چاپ مصر ص 248 - 251
( 2 ) - ايضا ص 249 - 250
( 3 ) - ايضا ص 249
( 4 ) - طبقات الشافعيهء سبكى ج 3 ص 18