تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
بجز افسون زبان‌بند كه سوسن خواند * بلبل آن قصه كه گويد هذيان مىآيد ابر با چشم تر و صاعقهء سينه چو شمع * آتش افروخته و آب‌فشان مىآيد لاله پروردهء آن شير نبات انگيزست * كه ز پستان سحابش به دهان مىآيد دم عيسى است مگر در لب پرخندهء گل * كز نسيمش بدماغ اصل روان مىآيد مريم غنچه كه عيسىّ گلش در رحم است * روى بگشاده چو ابكار جنان مىآيد باد با خنجر پرگوهر روهينا « 1 » رنگ * در صف تعبيهء باغ بدان مىآيد تا اگر خار كند همچو سنانى سر تيز * باد نگذارد و گويد كه خزان مىآيد سرو آزاده چرا بر سر پايست مگر * در ره بندگى صدر جهان مىآيد . . .
* * *
دل گرنه تراست غارت جانش كن * عيدست بوصل خويش مهمانش كن جان پيش تو مىكَند دل و ميگويد * هرچند كه لاغرست قربانش كن
* * *
مىميرم زار و صورت جان در پيش * بر آتشم و روضهء رضوان در پيش در ظلمت عشق طرفه حاليست مرا * تشنه‌جگر و چشمهء حيوان در پيش
* * *
هر خاك كه بر دامن هر كهساريست * دارد گهرى كه قيمتش بسياريست يا سرمهء نور چشم دلسوخته‌ييست * يا نيل كمان ابروى دلداريست
* * *
چون خاك درت شد محك ديدهء من * بشناس حقوق نمك ديدهء من بنگر كه هنوز نقش روى غم تست * در آينهء مردمك ديدهء من
* * *
گرديده رخ تو خواست پر نورش دار * وز گريه چو تر شود ز خود دورش دار ور دل هوس قامت چون سرو تو كرد * او را سر راستيست معذورش دار
هامش
( 1 ) - روهينا : پولاد و آهن جوهردار هندى ، شمشير و هر چيز كه از پولاد سازند ، جوهر شمشير .