هزار كوكب ياقوتگون پديد آيد * ز روى ساغر گردان آسمان تصوير
به روى باده حباب ميانتهى ماند * چنان كه بر ورق گل سرشك ابر مطير
ز نور صبح جهانرا چو دلبرى دانند * كه آفتاب نمايد ز شامگون زنجير
ز ماه مشعلهء قدسيان برافروزد * ز راى مهر ممالكفروزِ صبح ضمير
فروغ طلعت اقبال صدر دين كه جهان * به چشم همت او ذرهيى نمود حقير
* * *
نماز شام كه دهر از تف شهاب زند * هزار شعله درين پردههاى نقشپذير
سوى سراچهء روحانيان برون آيند * مخدّرات كواكب ز پردهء تقدير
جهان ز دود دل عاشقان سيه گردد * چو زنگييى كه درافتد بقعر وادى قير
ز بهر كينهء خصم تو از گشاد فلك * شهاب تير طبيعت روان كند چون تير . . .
باحتراق درافتاد جان خستهء من * ز شوخچشمى بهرام و تيزچشمى تير
دلم ز غصهء مشتى خسيس يافهدراى * جرس مثال برآورد صد هزار نفير
ز طعن كردن بدگوهران نينديشم * چو طبع خردهشناس تو ناقدست و بصير
* * *
ناگه كشيد گرد مهش خامهء ازل * خطى كه در ممالك روز افگند خلل
دور سپهر بىخط زنگارفام او * يك مشكل از مقالهء خوبى نكرد حل
بر زلف او صبا مگر از بهر آن وزد * تا در جهان بحلقهء ربايى شود مثل
اى دلبرى كه بوى شبستان زلف تو * هر صبح در مزاج هوا مىكند عمل
در لعل روحبخش تو يا رب چه لذتست * كز ياد او بكام خرد ميرسد عسل
خورشيد پيش راى تو چون سايه ره نيافت * آرى يكى گداى كجا يابد اين محل
زين غم كه همچو سيم نيايى بدست ما * كرديم رنگ چهره بسيماى زر بدل
اينك جهان ز دست جفاى تو ميرود * تا التجا كند بدر صاحب اجل
فرخنده صدر دولت و دين آنكه چرخ يافت * از بزم او طوافگه زايرِ امَل
و الا نظام ملك محمد كه نام او * از حلم او سرشت مگر طينت جبل
* * *