تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
باز قلم تير كرد چهره‌گشاى بهار * جلوه‌كنان رفت گل در تتق مرغزار گلبن پيكان‌نما در صف بستان كشيد * خنجر ميناى برگ نيزهء سرتيز خار هر گهرى كآفتاب كرد نهان زير خاك * از مدد ابر شد بر سر عالم نثار كنيت باغ اى عجب مىنشناسى كه چيست * دلبر شمشاد قد شاهد سوسن عذار نافه‌گشاى چمن طيره « 1 » از آن شد كه صبح * كرد روان در هوا قافلهء مشكبار بلبل از آن مست شد كز قدح لعل او * خورد به ياد وزير دوش مى خوشگوار
* * *
يكروز بشكنم در زندان روزگار * بيرون جهم ز كلبهء احزان روزگار دانى كه عقل را نتوان ديد بيش ازين * در چنگ غصه مانده ز دستان روزگار چند از نبرد حادثه ، يكره براق عقل * بيرون جهان ز رخنهء ميدان روزگار تا زير اين حديقهء سبزى طمع مدار * شاخ طرب ز ساقهء دوران روزگار چون عندليب ناطقه از غصه لال شد * زين‌پس نگر بطاير بستان روزگار جانرا ببارگاه امل شحنه‌يى شمر * اقطاع غم گرفته ز ديوان روزگار اى صبح رستخيز بزن تيغ تا دهم * خود را امان ز ظلمت زندان روزگار اى پرتو قبول من تيره‌روز را * مگذار بيش در شب حرمان روزگار اى شهسوار بخت من دلشكسته را * مپسند بيش در خم چوگان روزگار چندين سموم حادثه آخر چرا وزد * بر گلبن دلم ز بيابان روزگار زين‌پس كنم ز باديهء پرسموم آز * قصد جناب كعبهء اعيان روزگار خورشيد آسمان كرم سعد دين سعيد * كز لفظ گشت مايه ده كان روزگار صاحبقران دودهء غازى كه زيب يافت * از نقش داغ طاعت اوران روزگار
* * *
سپيده‌دم كه شهنشاه لاژورد سرير * شود سوار برين سبز خنگ باد مسير جهان تيره‌دل از مقدم سحر گردد * چو زنگى متبسم عذار شسته بشير ز بس ندا كه خروسان صبح‌خيز كنند * رواق چرخ شود پرصداى نغمهء زير
هامش
( 1 ) - طيره : آزردگى ، خشم ، شرمندگى . . طيره شدن : شرمنده شدن .