تا زلف سياه برشكستى * شب را بشكست روزبازار
با نزهت عارض لطيفت * كس مىنكند حديث گلزار
اى كرده فروغ چهرهء تو * در چشم زمانه صبح انوار
بىچهرهء روشن تو ننمود * صبح از تتق ظلام رخسار
بىدانهء خال و دام زلفت * طاوس خرد نشد گرفتار
بر ياد تو كسوت رعونت « 1 » * كرديم گرو بنزد خمّار
آزرده چو نقطه چند باشم * از گردش اين كَنانه « 2 » پرگار
چون عقل بيكد و باده ما را * از معرض نيك و بد برون آر
آن به كه جهان چنين گذاريم * در دولت پهلو جهاندار
داراى فلك سرير مينو * آن تاجور زمانه مقدار
فرخنده علاء دين كه دريا * گشت از كف راد او نمودار . . .
* * *
خيز كه شد منهزم كوكبهء زنگبار * تيغ زراندود زد خسرو نيلى حصار
از دهن آسمان چشمهء خور شد پديد * در دهن جام ريز بادهء كوثر عيار
چرخ سبكدست بين كز نظر آفتاب * زرّ طلى « 3 » بست باز بر كمر كوهسار
جام صفابخش را نام ندانى كه چيست * آينهء روى غم صيقل زنگ خمار
آينهء دلبرى صورت زيباى تست * آينهآسا مخور بيش دم روزگار
عقل ز قصر دماغ كرد ندا سوى دل * كز مى عارض فروز شمع روان زندهدار
خندهزنان كبكوار سوى گلستان خرام * ز آنكه چو پرّ تذرو گشت جهان پرنگار
طرّه پريشان مدار كز هوس روى تو * لاله برآمد ز خاك عنبر تر بر كنار
دوش ز خون جگر كاتب علوى نوشت * اين سخن عذب را بر ورق لالهزار
هامش
( 1 ) - رعونت : خودپسندى ، سركشى ، خودآرايى ، نادانى و كمعقلى .
( 2 ) - كنانه بفتح اول : كهنه و فرسوده .
( 3 ) - زرطلى : زر ساخته و پرداخته ، طلا .