تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
تا زلف سياه برشكستى * شب را بشكست روزبازار با نزهت عارض لطيفت * كس مىنكند حديث گلزار اى كرده فروغ چهرهء تو * در چشم زمانه صبح انوار بىچهرهء روشن تو ننمود * صبح از تتق ظلام رخسار بىدانهء خال و دام زلفت * طاوس خرد نشد گرفتار بر ياد تو كسوت رعونت « 1 » * كرديم گرو بنزد خمّار آزرده چو نقطه چند باشم * از گردش اين كَنانه « 2 » پرگار چون عقل بيكد و باده ما را * از معرض نيك و بد برون آر آن به كه جهان چنين گذاريم * در دولت پهلو جهاندار داراى فلك سرير مينو * آن تاجور زمانه مقدار فرخنده علاء دين كه دريا * گشت از كف راد او نمودار . . .
* * *
خيز كه شد منهزم كوكبهء زنگبار * تيغ زراندود زد خسرو نيلى حصار از دهن آسمان چشمهء خور شد پديد * در دهن جام ريز بادهء كوثر عيار چرخ سبك‌دست بين كز نظر آفتاب * زرّ طلى « 3 » بست باز بر كمر كوهسار جام صفابخش را نام ندانى كه چيست * آينهء روى غم صيقل زنگ خمار آينهء دلبرى صورت زيباى تست * آينه‌آسا مخور بيش دم روزگار عقل ز قصر دماغ كرد ندا سوى دل * كز مى عارض فروز شمع روان زنده‌دار خنده‌زنان كبك‌وار سوى گلستان خرام * ز آنكه چو پرّ تذرو گشت جهان پرنگار طرّه پريشان مدار كز هوس روى تو * لاله برآمد ز خاك عنبر تر بر كنار دوش ز خون جگر كاتب علوى نوشت * اين سخن عذب را بر ورق لاله‌زار
هامش
( 1 ) - رعونت : خودپسندى ، سركشى ، خودآرايى ، نادانى و كم‌عقلى . ( 2 ) - كنانه بفتح اول : كهنه و فرسوده . ( 3 ) - زرطلى : زر ساخته و پرداخته ، طلا .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 839 | ذبيح الله صفا