تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
نسب دانش‌دوست تعلق داشت ، ليكن برخى قصائد وى در مدح رجال ديگرى است كه لقبهاى تركى دارند و پيداست كه از امرا و بزرگان ماوراء النهر بوده‌اند مانند : امير سعد الدين سعيد قتلغ غازى - ناصر الدين ابو بكر تكسين بيك - علاء الدين يرغو - شمس الدين الغ تكسين - نصير الدين على الغ حاجب . از ديوان اشعار شمس كه در حدود دو هزار بيت و شامل قصائد و مقطعات و غزليات و رباعياتست نسخى در دست مىباشد . در نسخهء چاپى ديوان ظهير فاريابى كه در تهران بطبع سنگى چاپ شده چندين قصيده از قصائد شمس باسم ظهير درج شده و جامع آن ديوان در مقدمه از روى اشتباه گفته است كه ظهير در بعضى از قصائد قديم « شمس » تخلص ميفرموده و از سياق شعر معلوم مىشود ( ! ) ولى چون نام ممدوح شمس در آن قصائد آمده و گاه اسم شاعر در پايان آن قصائد ديده مىشود تشخيص غالب آنها از اشعار ظهير آسانست . وفات او را هدايت بسال 624 « 1 » در هرات دانسته است و برخى 626 هم نوشته‌اند ليكن از عبارت لباب الالباب كه در حدود 618 يا اندكى بعد از آن نوشته شده است چنين برميآيد كه وى در تاريخ تأليف كتاب درگذشته بود . قزوينى در آثار البلاد گفته است كه او در جوانى بمرگ ناگهانى درگذشت . شعر شمس بسبب طراوت و لطفى كه دارد هم در عهد او شهرتى داشت و اين حقيقت از اشارت عوفى بنيكى برميآيد . وى بر سياق شاعران اواخر قرن ششم و متتبعان سبك انورى ، بآوردن تركيبات خاص و استفاده از مضامين دقيق لطيف و توجه بخيالات باريك علاقه داشت و شعر او همچنانكه گفته‌اند عذب و روان و پر از معانى لطيف و تازه است منتهى وفات او در جوانى باعث كوچكى ديوان وى گرديد و فرصت نيافت تا اشعار بسيار از خود بيادگار بگذارد . از اشعار اوست :
سپيده‌دم كه جهان بوى زلف يار گرفت * هوا لطافت خوبان گلعذار گرفت
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 306