تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
ميكرده است « 1 » . با آنكه او از معاصران عوفى بود اطلاع كافى از احوال وى در لباب الالباب بدست نمىآيد جز آنكه معلوم مىشود « در سمرقند فضايل او سمر شد و صاحب اجل نظام الملك صدر الدولة و الدين او را در ظل عنايت و رعايت خود آورد و او آنچه در مدح او پرداخته است همه عذب و دلاويز است و اشعار آبدار او بسبب ذوق و لطف شهرتى گرفته است . » در حدود نيم قرن بعد از عوفى قزوينى در آثار البلاد خود كه بسال 674 تأليف شده است ، نام اين شاعر را در ذيل كلمهء طبس آورده و گفته است كه جوانى شيرين بيان بوده و شعر نيكو مىگفته و شاگرد رضى الدين نيشابورى ( شاعر و دانشمند بزرگ قرن ششم ) و معاصر خاقانى بوده است . چون اشعار خاقانى بشمس رسيد گفتار خود را بر منوال او پرداخت و رضى الدين او را بداشتن اين روش تشويق كرد . قزوينى سخن شمس را لطيف‌تر و بهتر از سخن خاقانى دانسته است . دولتشاه سمرقندى « 2 » شرحى نسبة مفصل دربارهء شمس طبسى دارد و ميگويد « هرچند قاضىزادهء طبس است اما در دار السلطنهء هرات مسكن داشته ، با وجود فضل و كمال در شاعرى مرتبهء عالى داشته و خوش‌خلق و خوش‌منظر بوده . . . و قاضى شمس الدين معاصر سلطان الفضلا صدر الشريعه است و صدر الشريعه از اكابر فضلاست و با يكديگر صحبت داشته‌اند و گفته‌اند قاضى شمس الدين آوازهء فضل و كمال صدر الشريعه شنوده عزيمت بخارا نمود . روزى كه بديدن صدر الشريعه رفت ، آن شب صدر الشريعه قصيده‌يى گفته بود و بعد از آنكه طلبه را درس گفت اين قصيده را ميخواند و فضلا در غثّ و سمين اين سخن مىگفتند و اينست بعضى از قصيدهء صدر الشريعه :
برخيز كه صبحست و شرابست و من و تو * آواز خروس سحرى خاست ز هرسو برخيز كه برخاست پياله بيكى پاى * بنشين كه نشستست صراحى به دو زانو
هامش
( 1 ) -چون سوى در تو شمس ره يافت * از گنبد هفتم آيدش عار دانى كه شمس كرد بعون مديح تو * از آب شعر تازه گلستان روزگار( 2 ) - تذكرة الشعرا چاپ هند ص 103 - 106