تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
وقت صبوحست بياراى نگار * جام مى آن دافع رنج خمار روى طرب كى بود از ما نهان * گشته چنين چهرهء صبح آشكار فتح ز مى جوى كه سلطان روم * يافت ظفر بر سپه زنگبار ز آن مى گلگون كه برد روز بزم * صورت او در دل اندوه خار عقل شود از اثرش بىسكون * روح بود در طلبش بىقرار يابد ازو مرغ فنا بال و پر * يابد ازو نخل بقا برگ و بار منفعتش بوده فزون از قياس * خاصيتش رفته برون از شمار خواب همىآرد گويى مگر * تعبيه كردند در او كو كنار هيچ شناسى تو كه ديوانه كيست * آنكه درين فصل بود هوشيار تا بخوشى بگذرد اين چند روز * ما و مى و حاشيهء لاله‌زار باغ شده جنت عنبر نسيم * كوه شده تخت زمرّد نگار باد بهارى ز سرشك سحاب * شست ز رخسارهء بستان غبار بلبل خوشگوى ز اطراف باغ * گفته بسى تهنيت نوبهار مىكند از روى هوا چشم ابر * در و گهر بر سر عالم نثار ديدهء نرگس شده روشن كه بود * سرمهء او خاك در شهريار
* * *
دل تحفه داد عشق ترا هم ز خون دل * بپذير كآنچه داد زوجه حلال داد چشمم ز حسرت تو حكايت ز نيل كرد * جسمم ز فرقت تو نشانى ز نال داد حالم چنين ز عشق تو و زنده‌ام هنوز * آرى خداى داشت ببخشد چو حال داد رويت كه داشت همچو خيالى مرا ز هجر * دوشم پيام وصل بدست خيال داد صد ميل دورم از تو كه دولت مرا بعمر * درخورد حشمت تو نه مال و جمال داد محروم در جهان نه منم از وصال و بس * بس عاشقا كه جان باميد وصال داد
* * *
اى بوده خوش از طرهء خوشبوى تو عمر * خوش نيست به هيچ روى بىروى تو عمر