ز اختران بعدد آمدند افزونتر * چو عاشقان ترا آسمان حساب گرفت
بزهد بيش كسى را نمىگرايد دل * از آن زمان كه لبت گونهء شراب گرفت
زمانه بىگل رخسار تو ز ديدهء من * همان گرفت كه از ديدهء سحاب گرفت
كدام خاك بسر بركنم ز هجرانت * ز چشم من همه روى زمين چو آب گرفت
چگونه آيد در چشم من ازين پس خواب * خيال تو چو درو جايگاه خواب گرفت
به راه عشق تو مسكين دلم چو كام نيافت * ره ثناى شهنشاه كامياب گرفت
* * *
ز دل در غم عشقش افغان برآمد * ز سوداى او ناله از جان برآمد
چو در دل وطن ساخت از جان همان دم * ز تن جان باميد درمان برآمد
به صد دل كشيدم جفاهاى دلبر * خرد گفت كاين فتح آسان برآمد
به صد جان خريدم ثناهاى خسرو * قضا گفت كاين بيع ارزان برآمد
خداوند بيغو ملكشه كه او را * همه كار از فضل يزدان برآمد
* * *
كار او فتاده بىتو مرا با گريستن * عيبست عيب در غم تو ناگريستن
نه حيلهيى ز سوز تو الّا گداختن * نه چارهيى ز درد تو الّا گريستن
شب تا بروز كار من و روز تا بشب * ناليدنست از غم تو يا گريستن
از بس كه رنج و غصه و خون جگر كشيد * آسايشست ديدهء ما را گريستن
گفتى ز هجر من نگرستى و بر حقى * فرقست از فشاندن خون تا گريستن
آن را كه داغ فرقت معشوق بر دلست * آسان بود ز هر مژه دريا گريستن
از جان ما بشارت و از تو نواختن * وز عشق تو اشارت و از ما گريستن
ما را بدولت غم عشق تو هر زمان * صدگونه محنتست نه تنها گريستن
زيباييست در تو كه آيد به ياد تو * از چشم عاشقان تو زيبا گريستن
از روزگار وعده مرا در فراق تست * امروز غصه خوردن و فردا گريستن
دلشادم از گريستن خود بدين همه * كاميد صحتست ز شيدا گريستن