تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
يعنى حسام الدين حسن بن على الغ بيغو ملكشاه معروف به بيغو ملك از سلاطين آل افراسياب را كه هدايت با ملكشاه سلجوقى اشتباه كرده است . علاوه برين بنابر اشارهء عطا ملك جوينى « 1 » هنگامى كه سلطان علاء الدين محمد بن تكش خوارزمشاه لقب سنجر يافت و آن لقب را بر « اسكندر ثانى » كه پيش از آن داشت اضافه كرد ، ضياء الدين خجندى او را در قصيده‌يى بمطلع ذيل :
رويت بحسن عالم جان را كمال داد * عشقت بلطف چهرهء دل را جمال داد
ستود و گفت :
سلطان علاء دنيا سنجر كه ذو الجلال * از خلق برگزيدش و جاه و جلال داد شاه عجم سكندر ثانى كه راى او * بر فتح ملك ترك حشم را مثال داد
و چون لقب سنجر بعد از فتح ختا كه بسال 607 اتفاق افتاده بود ، بسلطان محمد خوارزمشاه داده شد ، پس ضياء خجندى تا اين غايت زنده بود . هدايت فوت او را بسال 622 در هرات دانسته است و همين تاريخ را لطفعلى بيگ آذر نيز آورده و او نيز محل وفاتش را هرات گفته است . از اشعار او چند قصيده و قطعه در دست است . مقدارى از آن در مجمع الفصحا نقل شده و آقاى سعيد نفيسى علاوه بر آنها و غير از قطعاتى كه در جهانگشا و كتب تذكره آمده ، قطعات و قصائدى از او در يك جنگ خطى قديم كه محمد بن يغمور نام در قرن هشتم گرد آورده و در كتابخانهء دانشگاه مدارس موجود است ، يافته است . از مجموع اين قصائد و قطعات پراگنده بر رويهم ميتوان ديوان كوچكى ترتيب داد . ازين مايه اشعار ضياء خجندى معلوم مىشود كه او در طراز استادان بزرگ اواخر قرن ششم بود و كلام استوار وى حاكى از مهارت او در شعر است . از اشعار اوست :
تويى كه عكس رخت تاب آفتاب گرفت * نسيم طرهء تو بوى مشك ناب گرفت سنان چشم تو مريخ را به زخم افگند * كمند زلف تو خورشيد را بتاب گرفت
هامش
( 1 ) - جهانگشا ج 2 ص 79